درباره اکبر گنجی و "مانيفست جمهوری خواهی"



درباره اکبر گنجی و "مانيفست جمهوری خواهی"






آزادی



حقوق بشر در ايران


آهنگ "ببخش ولی فراموش نکن" Forgive But Not Forget با صدای لاله

برای شنيدن و ديدن کيک کنيد


برای حقوق بشر در ايران
صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

آرش کمانگير، سياوش کسرايی

تصور کن,سیاوش قمیشی

درآمدی بر تاريخ روشنفکری ايران

سخنرانی اکبر گنجی در دانشگاه جرج تاون در واشنگتن

فيلم مصاحبه اکبر گنجی با صدای آمريکا

فيلم سخنرانی اخير آقای اکبر گنجی در شهر کلن (آلمان)

وبلاگ ديگرما: براي حقوق بشردر ايران

روزشمار پرونده اکبر گنجی در سال ۲۰۰۵

نمایش انيميشن آزادی

اعلاميهء جهانی حقوق بشر

آوازهای روزانه

انيميشن: يه شب مهتاب





خواندني

زندانيان ملي ـ مذهبي: وضعيتمان را عادي و خود را آزاد ميدانيم

عفو بین الملل پرهیز از اعدام دو محکوم زیر 18 سال در ایران را خواستار شد

نامه ی همسر يِکی از قربانيان کشتار شهريور شصت و هفت

قدردانی معصومه شفيعی از حمايتها

قتل عام سياسی سال شصت و هفت اعتراض خانواده های قربانيان

مواردي از نقض حقوق بشر در ايران




نوشته های اکبر گنجی:

مانیفست سوم اکبرگنجی

نامه اكبر گنجی به آيتالله منتظری

نامه ی اكبر گنجی به دكتر عبدالکریم سروش: "خامنه ای باید برود"

دومين نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان

اولين نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان

مانيفست جمهوری خواهی، دفتر دوم

مانيفست جمهوری خواهی، دفتر اول


نویسندگان وبلاگ
آزادی


آرشیو وبلاگ
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤


لینک دوستان
ادوارنیوز
خبرنامه امیرکبیر
فعالان حقوق بشر در ايران
ميهن
آزادی برابری
نامه های فرود سياوش پور به اکبر گنجی
سایت جامعه شناسی ایران
جامعه شناسان بدون مرز- ايران
وبلاگ "تا آزادی باقی" راه اندازی شد
گنجور (آثار سخنسرایان پارسی‌گو)
روند تکوین دمکراسی
سلسله گفتارهای آقای منوچهرصالحی زیر عنوان روند تکوین دمکراسی
وبلاگ فارسی
اخبار ايران




آمار و خروجی
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
پرشین وبلاگ

   

عیسی سحرخیز Aftab_iran@yahoo.com

بعد فساد، عمق فاجعه

در شرایطی که اکثریت جامعه دست به گریبان تلاش معاشند و کسب درآمدی برای پرداخت اجاره های ‏کمرشکن یا تامین هزینه ی بخور و نمیر، گاه با اخباری از فساد مالی و اخلاقی فزاینده ی مسئولان اجرایی، ‏قانونگزاری و قضایی مواجه می شوند که با ظرافت های روزنامه نگاران و وب لاگ نویسان از سد سانسور ‏و خودسانسوری شدید سایت های خبری و نشریات گذشته یا از فیلترینگ و پارازیت گسترده ی رسانه های ‏دیداری و شنیداری غیرحکومتی عبور کرده و فکر و خیال آن زندگی شان را هر چه بیشتر سیاه و تباه می کند.‏

فسادی که برکندن آن نه در ایران بلکه جهان یکی از اهداف انقلاب پرشکوه 22 بهمن بود تا رژیمی وابسته و ‏مفسد و غیرانسانی از جهان رخت بربندد و جایش را حکومتی کرامت بخش انسان و ارج و قرب گذار نوع ‏بشر بگیرد و عدل و داد و راستی و درستی برپاکند. حکومتی که اگر زمانی چون دیروز، وزیر فرهنگ و ‏ارشاد آن از هنرمندان و دست اندرکاران تولید و نشر کتاب، تولید کنندگان فیلم و برپا کنندگان تئاتر درخواست ‏کند تا به مناسبت سی امین سالگرد این تحول بزرگ شگفتی آفرین، دست آوردهای کتمان ناپذیر آن را در ‏معرض سمع و نظر ایرانیان و جهانیان قرار دهند، چیزی در چنته وجود داشته باشد.‏

البته نه دست آوردهایی از آن دست که احمدی نژاد و پالیزدار می گویند، سردار نیروی انتظامی تهران و ‏معاون دانشگاه زنجان انجام می دهند، گزمه ی این شهر و قاضی آن شهر با زنان و دختران و پسران کودک و ‏نوجوان می کنند و اگر نویسنده ای ادیبانه بنگارد و روزنامه نگاری گزارشگونه تحریر کند بازداشت؛ ‏روزنامه و مجله ای بدون رتوش و سانسور چاپ کند تعطیل؛ ناشر و مترجمی وارد بازار کتاب کند جمع ‏آوری، سناریست و فیلم سازی عمق فاجعه ی اجتماعی و فرهنگی را به تصویر کشیده و بر پرده ی نقره ای ‏سینما برد یا هنرمند و کارگردان تئاتری بر صحنه ی آورد، حاصل عمر و سرمایه اش توقیف شود.‏

این بحث امروز و دیروز هم نیست، سال هاست که چنین فاجعه ی عمیق و فساد گسترده ای رواج داشته است. ‏اما امروز که پایه های حکومت ولایت فقیه با روش های غیرمردمسالارانه سست شده، رشته ی امور از دست ‏دولتی نابلد، ناکارا و ناتوان در رفته و در رقابت گسترده برای کسب رانت های سیاسی و اقتصادی بیشتر، ‏جنگ گلادیورها، امکان افشاگری های راست و دروغ را فراهم آورده، موضوع فساد حاکمان و وابستگانشان ‏بیشترنقل مجالس و هر محفلی شده، این فاجعه بهتر و بیشتر، شب و روز در برابر چشمان ملت درگیر کار و ‏زندگی عیان می شود.‏

سه سال پیش بود، شهریور ماه 84، این جمع که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان- جز حلقه ای اندک از دوستان و ‏رفقای خود- را فاسد و فاسق می دانند و می خوانند و داعیه ی اصلاح امور را نه در ایران و منطقه، بلکه در ‏گیتی و بر نوع بشر دارند، در جریان پروژه ی پرونده سازی های گسترده برای رقبای سیاسی و فکری خود، ‏صاحب این قلم را به جرم فساد مالی و دریافت رشوه در دفتر کارش دستگیر و به اوین منتقل کردند تا شاید ‏مدتی از شر زبان و قلمش رها شوند. آن ماجرا از سر اتفاق، به دلیل مصاحبه ای که شب قبل در خصوص ‏شکایت از آیت الله شاهرودی بابت فراهم آوردن زمینه های هتک حرمت توسط مقام های دادستانی و قوه ی ‏قضائیه ی زیر نظر او انجام و پخش شده بود به نوعی ختم به خیر شد، یا درست تر و دقیق تر بگویم با پرونده ‏هابی باز، وثیقه هایی سنگین و صدور احکامی از جمله ممنوع الخروج به نوعی به عهده ی تعویق افتاد.‏

بحث کنونی من اکنون باز کردن آن رویداد و آن پرونده ها و پرونده سازی های مشابه نیست، بلکه هدفم زدن ‏نقبی است به داستان فسادهای مالی و اخلاقی که امروز در سطح جامعه مطرح است و تلاشی برای نشان ‏دادن عمق فاجعه و بعد فساد. آن روز، 24 شهریور 74، در شرایطی که منتظر رسیدن یک تیم سه نفره- ‏کارشناس پرونده ها، قاضی و رئیس مجتمع قضائی مستقر در اوین- بودم، فردی به من نزدیک شد و با لحنی ‏دوستانه و از سر دلسوزی یا در جایگاه و نقش بازجوی خوب و مهربان به مذاکره و مباحثه ی غیررسمی ‏پرداخت. اشاره به این نکته کرد که اینجا قرار نیست تنها به ماجرای رشوه بپردازند، پرونده های دیگرت هم ‏مطرح است و بهتر است کوتاه بیایی و برای خودت دردسر بیشتری درست نکنی. در این میان، یک باره به ‏صحرای کربلا زد و گفت: این چه کاری است که برای تعدادی مدیر مطبوعاتی و روزنامه نگار فاسد، شما ‏چند نفر این همه یقه جر می دهید و برای خودتان و کشور دردسر درست می کنید، مگر نمی دانی که همین ‏فردی که تو در رابطه با پرونده اش دستگیر و به اوین منتقل شده ای علیه تو حرف های زیادی زده است، ‏خود و بستگانش هم چه کارهای کثیفی انجام داده و با کارمندانشان چه روابط نامشروعی داشته اند- البته آن ‏فرد مدتی بعد آزاد شد و حکم برائتش نیز صادر گردید.‏

آن روز پاسخ من در برابر ادعاهایش این بود که از چه فسادی در جامعه ی مطبوعات ایران حرف می زنی و ‏این قشر زحمتکش را با اهدافی سیاسی، برای کار نکرده و جرم انجام نداده – تنها زیر فشارهای روحی و ‏جسمی حرف مطلوب بازجو را تکرار کرده – هر روز دچار دردسر ساخته یا آواره ی دیار غربت می کنید؟ ‏مدعی هستید که فردی فساد اخلاقی دارد و با کارمند خود رابطه ی جنسی داشته و بعد این اتهام را به کل ‏جامعه ی مطبوعات و تمام روزنامه نگاران تعمیم می دهید. فرض کنیم که حتی مسئله ی فشار روحی و ‏جسمی وارده به متهم گرفتار در سلول انفرادی و اعتراف های از سر ناچاری نباشد و ماجرایی که می گویی ‏حقیقت داشته باشد، تازه کل ماجرا می شود روابط نامشروع چند نفر، یا در نهایت کمتر از انگشتان دو دست. ‏این تعداد چند درصد قشر و طبقه ی روزنامه نگار ایران را تشکیل می دهند؟ در این قشر از جامعه فساد مالی ‏چه نسبتی است و فساد جنسی چه میزان؟ اما بیائید کلاه خودمان را قاضی کنیم و نگاهی بیندازیم به پرونده ‏های دو قشر و طبقه ی دیگر؛ روحانیت و نظامیان.‏

یک باره نطقش کور شد، با تعجب نگاهم کرد و چشمانش را به لبانم دوخت. گفتم خبر دارید که در حال حاضر ‏چه تعداد از نظامیان به جرم جاسوسی، فساد مالی، از رشوه و پورسانت خرید کالا گرفته تا حتی فروش ‏زیردریایی به کشور همسایه در بازداشتگاه های مخصوص نظامیان محبوسند؟- آن زمان هنوز شاهکارهای ‏امثال سردار زارعی امکان افشا نداشت. مطلع هستید بجز پرونده های فساد مالی و سو استفاده از موقعیت، ‏اتهام هایی چون داشتن روابط جنسی، از زنای عادی و محصنه گرفته تا لواط و...، چقدر در میان روحانیت ‏رایج است و چه تعداد از این معلمان اخلاق و هادیان جامعه در بندهای ویژه روحانیت بازداشت و زندانی؟ ‏گفتم خبر دارید که روزی جرائم تخفیف نیافته شان چنان گسترده بود و مجرمان به حدی زیاد که زندان ها ‏ظرفیت لازم برای جا دادن آن ها را نداشتند؟ به او گفتم اجازه بده که حرفم را مستند کنم به اظهارات مقام های ‏رسمی مورد قبول و وثوق شما. بعد مباحثه ی سال ها پیش دو مقام روحانی را مثال آوردم که یکی اکنون ‏ردای وزارت پوشیده و دیگری چند هفته ای است که در میان راه یافتگان به مجلس از تهران، بر صندلی سبز ‏نزول اجلاس کرده است. گفتم آن به این شکایت برده بود که چه کنیم، بندهای ویژه روحانیت پر شده و جای ‏خالی برای بازداشتی ها و زندانی های جدید وجود ندارد. مقام قضائی بالاتر توصیه کرد که برای حل مشکل ‏فعلا آنانی را که به جرم روابط اخلاقی سبک تر چون صیغه ی غیرمجاز گرفته اید آزاد کنید تا جا برای ‏مجرمانی که اتهام هایشان سنگین تر است باز شود. چند وقت بعد شکایت تکرار شد از نبود و کمبود جا. این ‏بار دستور رسید که مجرمان زنای غیرمحسنه امکان فراغت یابند! و باز این ماجرا در جلسات بعدادامه یافت ‏تا رسید به لواط و...!‏

گفتم برادر عزیز از چه حرف می زنی و از کدام آبرو سخن به میان می آوری، مگر آبروی چندانی هم مانده ‏است و شعارهای انقلاب باقی. اصلاحات آمد که اوضاع را اندکی سامان دهد، اتهام دست اندرکارانش شد زدن ‏کف و سوت، انتشار روزنامه و تابندن نور به تاریکخانه ها، یا تجمع و تظاهرات قانونی دانشجویان و زنان، ‏در صورتی که انقلاب به بیراهه رفته و در لایه های زیرین چنین فسادهایی از چشمان ملت مخفی مانده است.‏
‏ حال نمی دانم که آن دوست یا بازجو چه می کند و در ماجرای "جنگ گلادیاتورها" جایگاهش کجا، از کار ‏برکنار شده یا به جرم فساد خود زندانی و در بازداشت است، یا نه به کار گذشته مشغول و ارتقای مقام نیز ‏یافته است. اما هر جا که هست کاش می شد این نکته را هم بداند که مسئول بند ویژه اوین اکنون هم بند ‏عمادالدین باقی است. می دانید به چه جرمی؟ جاسوسی! می دانید برای چه مدت بیش از ده سال. می دانید ‏برای چه کشوری ؟ اسرائیل! ‏

آن روز فراموش کردم که این سخن حق حافظ شیراز را که گویا بیان حال و روز امروز ماست برای آن ‏دوست عزیز بخوانم:‏

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس / توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوئیا باور نمی دارند روز داوری / کاین هم قلب و دغل در کار داور می کنند


نوشته آزادی در ساعت٩:٢٧ ‎ب.ظ در چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٧

مقاله اکبر اعلمی در مورد افشاگری های عباس پالیزدار :

آیا واگذاری معدن سنگ مرمر دهبید فارس دروغ است؟ آیا واگذاری کارخانه لاستیک دنا صحت ندارد؟ آیا پرونده مربوط به جنگل های شمال و حوادثی که متعاقب آن پیش آمد قابل انکار است؟...

وبلاگ اکبر اعلمی  : اخیرا فردی بنام "عباس پالیزدار"، اقدام به رونمائی از پرونده هائی کرد که طبق معمول، بجای اینکه اصل موضوع مورد بررسی و یا پاسخگوئی قرار گیرد، همه به انکار روغن ریخته روی آوردند.
ابتدا معاونت پژوهشی مرکز پزوهش های مجلس با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که وی هیچگاه تحت هیچ عنوانی رابطه استخدامی یا همکاری علمی با مرکز پژوهشهای مجلس نداشته است.
"حسن کامران" آخرین رئیس هیئت تحقیق و تفحص ‏ مجلس هفتم از قوه قضاییه، هرگونه ارتباط پالیزدار با این هیئت را تکذیب کرد.
روزنامه دولتی ایران نیز به نقل از یک منبع آگاه هرگونه انتساب عباس پالیزدار به دولت را رد کرده و نوشت « شخصی که اخیراً با عنوان دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از قوه قضائیه در دانشگاه ها به سخنرانی می پردازد ، و اتهاماتی را به روحانیون و مدیران ارشد نظام منتسب می کند ، هیچ ارتباطی با دولت ندارد. »
"مسعود زریبافان" از نزدیکان و حامیان احمدی نژاد هم برای اینکه از غافله انکار و تکذیب ها عقب نماند،گفت: "پالیزدار" هیچ نسبتی با دولت نهم و ستادهای انتخاباتی دکتر احمدی نژاد و رایحه خوش نداشته و فعالین ستادهای ما نیز او را نمی شناسند. وی افزود: به نظر می رسد این فرد یا دارای بینشی ضعیف بوده، یا ساده لوحی کرده و یا اینکه از سوی مخالفین، برای تخریب وجهه دولت و دامن زدن به اختلاف بین مسئولان، سخنانی را عنوان کرده است.
زریبافان تصریح کرد: سخنان این فرد به هیچ وجه مورد تایید دولت و حامیان رئیس جمهور نیست و قطعا ما اینگونه اقدامات تخریبی را تایید نمی کنیم و نباید چنین اقداماتی را به حساب حامیان دولت گذاشت.
"مهردادبذرپاش" رئیس ائتلاف رایحه خوش خدمت نیز نسبت دادن فردی به نام پالیزدار به این ائتلاف توسط برخی رسانه‌ها را‌ شیطنتی برای ایجاد فتنه ارزیابی کرده است.
خبرگزاری فارس هم در ادامه ماموریت ویژه خود برای منحرف کردن افکار عمومی از اصل موضوع، نوشت؛ "آنچه در نظریه کارشناسی نهادهای نظارتی مورد تاکید قرار گرفته نشان می دهد عباس پالیزدار که اینک خود را در چنگال قانون گرفتار دیده است، رو به جلو فرار کرده و برای پاک کردن دامان خود از تخلفاتی که انجام داده، به طرح مسائل فرافکنانه و دروغین نسبت به مسئولان نظام پرداخته تا خود را قهرمان مبارزه با مفاسد اقتصادی معرفی کند".  و بالاخره همین خبرگزاری به نقل از سازمان بازرسی کل کشور گزارشی از وضعیت و نحوه عملکرد بانک ملت شعبه سبزه‌ میدان در خصوص پرداخت تسهیلات به یک شرکت لبنیاتی منتسب به پالیزدار و به تعویق افتادن وام های ماخوذه این شرکت را منعکس کرد.

بر این اساس به چند نکته اشاره می کنم:

الف- اعضای اصلی هیأت تحقیق و تفحص مجلس را نمایندگان مجلس تشکیل می دهند.اما این هیات ها برای انجام تحقیق و تفحص می توانند از کارشناسان  داخل و خارج از مجلس استفاده کنند. بنابراین اعضای اصلی هیات مذکور که از سوی کمسیون قضائی انتخاب شده بودند را نمایندگان مجلس تشکیل می دادند و بهجویان از کارشناسان اداره قوانین مجلس هم به عنوان دبیر هیات تحقیق و تفحص انتخاب شده بود. چند نفر کارشناس هم بصورت تمام وقت و یا ساعتی با این هیات همکاری می کردند.
عباس پالیزدار از جمله کارشناسانی بود که از طریق فاطمه آجرلو نماینده مردم کرج که ظاهرا با او نسبتی هم دارد برای همکاری با وی و دهقان دعوت به کار شد تا به عنوان یکی از کارشناسان کمیته تحقیق و تفحص مستقر در سازمان بازرسی کل کشور همکاری کند و اگر حکمی هم به او ابلاغ شده باشد، از سوی خانم آجرلو بوده است. البته تصور نمی کنم که وی اسناد و مدارک لازم برای اثبات ادعاهای خود را در اختیار داشته باشد، اما قطعا اغلب نمایندگانی که عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه بوده اند خصوص آجرلو به محتویات پرونده ها دسترسی دارند.
ب- بعد از این همه آسمان و ریسمان کردن اشخاص مختلف، در این میان تنها نکته ای که مغفول ماند اظهار نظر کردن در مورد صحت و سقم ادعا های مطرح شده بود. هیچیک از منابع مذکور و اشخاصی که نام آنها به عنوان ویژه خوار ذکر شده بود رسما اعلام نکردند که آیا اصل اتهامات مطرح شده صحت دارد یا خیر؟
اساسا فرض می کنیم که پالیزدار در دستگاه های یاد شده هیچ نقش و مسئولیتی نداشته و کوچکترین ارتباطی هم با کمیته تحقیق و تفحص نداشته است. گیریم که پالیزدار خود یک بدهکار و مفسد اقتصادی است، اظهارات او فرافکنانه، فرار رو به جلو و برای پاک کردن دامان خود از تخلفاتی است که انجام داده است و نیز هیچگونه نسبتی هم با دولت و ستاد های رایحه خوش ندارد، بینش او ضعیف بوده و یک ساده لوح است و باز فرض می کنیم که او را برای تخریب وجهه دولت بسیج کرده اند و چنانکه ادعا شده، هدف نهائی وی هم دامن زدن به اختلافات بین مسئولان بوده است، افشاگری های صورت گرفته مورد تائید دولت نیست و تنها منجر به ایجاد فتنه می شود؛ با این وصف آیا طرح مسائل فوق به مفهوم انکار واقعیت هاست؟ آیا ادعاها ی مطرح شده دروغ است و اگر می گوئید دروغ است، کدام بخش آن را تکذیب می کنید ؟ آیا همه اشخاصی که نامشان در این افشاگری ها ذکر شده است، اتهامات منسوب به خود را انکار می کنند؟ اگر چنین است، چرا رسما موضع نمی گیرند؟ گفته می شود که ارائه دلیل بعهده مدعی است و قسم یاد کردن و انکار اتهامات نیز به عهده متهم و منکر می باشد، به این اعتبار آیا اشخاصی که نامشان ذکر شده است، بجای آنکه قوه قضائیه به مدد آنان آید، حاضرند مانند یک شهروند عادی بطور صریح و شفاف سوگند یاد کنند که همه موارد اتهامی دروغ است؟
آیا واگذاری معدن سنگ مرمر دهبید فارس دروغ است؟ آیا واگذاری کارخانه لاستیک دنا با سهل ترین شرایط و منظور کردن تسهیلات ویژه برای باصطلاح خریدار، صحت ندارد؟ آیا پرونده مربوط به جنگل های شمال و حوادثی که متعاقب آن پیش آمد قابل انکار است؟ آیا واگذاری خودرو به اشخاص حقیقی و حقوقی با تسهیلات و تخفیفات ویژه قابل کتمان است؟ آیا پرونده مربوط به بنیاد نهج البلاغه و بنیاد همگرائی اندیشه را می توان انکار کرد؟ آیا مسائلی که در مورد  واعظ طبسی و پرونده المکاسب مطرح می شود را می توان نادیده گرفت؟ آیا وجود شبکه های فامیلی مفاسد اقتصادی در کشور دروغ است؟ آیا قاچاق فراورده های نفتی و سایر کالاها با حمایت برخی از آقازاده ها را می توان نفی کرد؟ آیا وجود سلاطین کالاهائی مانند شکر، پارچه مشکی، زیره و ...و ویژه خواری برخی آقا ها و آقازاده ها را می توان انکار کرد؟ آیا وجود هزاران پرونده سوء استفاده مالی و فساد اقتصادی مربوط به تخلفات شرکت‏های دولتی در حوزه زمین، نفت، صنعت، بانک‏ها، در کمیسیون اصل نود و بازرسی کل کشور را می توان انکار کرد؟
از این گذشته آیا کامران، دهقان، خوش چهره، زاکانی و سایر اعضای اصلی هیات تحقیق و تفحص این پرونده و بویژه فاطمه آجرلو هم حاضرند سوگند یاد کنند که همه اظهارات پالیزدار خلاف واقع است؟ اگر پاسخ منفی است، پس چرا سکوت اختیار کرده اید؟ و اگر پاسخ مثبت است، رسما اعلام کنند که کدام بخش از گفته های پالیزدار واقعیت ندارد.
ج- با وجود تناقض گوئی های اخیر در مورد گزارش سازمان بازرسی کل کشور خطاب به دانش جعفری، فرض می کنیم که عباس پالیزدار موضوع این پرونده، همان پالیزداری است که به بازخوانی برخی از پرونده های ویژه خواری پرداخته است، در این صورت با توجه به اینکه گزارش موصوف در تاریخ  9/8/86 صادر شده است. چرا امروز افشاء و پیگیری می شود؟ چرا بانک ملت پیش از این نسبت به پیگیری مطالبات معوق خود اقدامی نکرده و پس از افشاگری های اخیر بیکباره از خواب بیدار شده است؟ گفتنی است که در جریان اختلاس 123 میلیارد تومانی بانک صادرات هم پس از آنکه پرونده مرتضی رفیقدوست و فاضل خداداد بر سر زبانها افتاد ناگهان بانک صادرات بیادش آمد که اختلاس صورت گرفته و باید به شکایت از متهمین مبادرت کند!
من یقین دارم که اگر برای نخستین بار، همه پرونده ها و ویژه خواری ها بدون کوچکترین ملاحظه و تبعیضی افشاء و رونمائی شود، همگان پی خواهند برد که ریش چه کسانی از دیرباز در گروست و چگونه در این کشور شتر را یکجا با بارش می برند و گرفتار شتر دیدی ، ندیدی و یارکشی ها و بده و بستان ها و مصلحت سنجی های  سیاسی و جناحی می شود و آب از آب هم  تکان نمی خورد.
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از افشاگری های پالیزدار بازخوانی و رونمائی گزینشی از برخی پرونده هائی است که از سال های دور در بایگانی های قوه قضائیه، سازمان بازرسی کل کشور، دادگاه ویژه روحانیت، دیوان عدالت اداری ، کمیسیون اصل نود مجلس، وزارت اطلاعات و نظایر آن خاک می خورد و حتی 10- 15 سال پیش، کم و بیش در نشریاتی مانند سلام، کیهان، صبح و پیام دانشجو هم منتشر شده است.
د- دعوت حساب شده "جامعه اسلامی دانشجویان" دو دانشگاه از پالیزدار برای بیان محتویات برخی از پرونده های گزینش شده، حاکی از یک برنامه از پیش تعیین شده و  جهت دار و ضمنا جانبدارانه بنفع احمدی نژاد در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده است. به همین سبب پالیزدار با نادیده گرفتن تخلفات اطرافیان احمدی نژاد و در حالت خوشبینانه اش عدم اطلاع از وقوع چنین تخلفاتی، صرفا به نبش قبر پرونده هائی پرداخت که بصورت حساب شده و جهت دار به او منتقل شده بود. اما در این راستا پالیزدار ناشیانه عمل کرد. او غافل از روابط و مناسبات پیچیده حاکم میان جریانات سیاسی و منافع مشترک آنها، بنحوی به رونمائی پرونده بعضی از شخصیت ها پرداخت که زمینه ائتلاف همه جناح ها و جریانات سیاسی را فراهم و علیه خود بسیج کرد، تا آنجا که حتی کسانی که این اطلاعات را در اختیار او قرار داده بودند جرئت نکردند از او حمایت کنند و وی را تنها گذاشتند. در حالیکه اگر او با تخلفات اطرافیان احمدی نژاد آشنا بود باید صادقانه عمل می کرد و با تفکیک اطلاعات خود در مورد اشخاص مختلف در چند نوبت بتدریج به رونمائی پرونده سوء استفاده های هریک از اشخاص نزدیک به جریانات مختلف از جمله برخی از اطرافیان احمدی نژاد و حتی قانون شکنی ها و حیف و میل های شخص او می پرداخت، تا اینچنین با موضعگیری، مقاومت، انکار و تکذیب مواجه نمی شد.
پالیزدار پیش از هر چیز باید به این واقعیت توجه می کرد که اگر در نروژ، پلیس اقتصادی این کشور، شرکت نفتی استات اویل بزرگترین شرکت فعال در امور نفت و گاز کشورش را به اتهام رشوه دهی به جمهوری اسلامی، 20 میلیون کرون نروژ جریمه و در همین رابطه دو تن از مقامات عالی رتبه استات اویل شامل مدیرعامل این شرکت را بازداشت و رسوای خاص و عام می کند، در ایران علیرغم پیگیری های گسترده راقم این یادداشت برای کشف حقیقت، آب از آب تکان نمی خورد و حتی هیچیک از روزنامه ها هم اجازه پرداختن به آنرا بخود نمی دهند! در اینصورت بدیهی است که در این کشور اخلال در امنیت آقایان و آقا زاده ها و از ما بهتران هم اخلال در امنیت ملی محسوب خواهد شد!
قهرا در فضای بسته رسانه ای ایران و فقدان احزاب، نهاد های مدنی و رسانه های مستقل، میل شدید به حاکمیت یکدست و عدم تحمل رقابتی شدن عرصه‌ی قدرت و حاکمیت دوگانه؛ بارور ناکارآمدی و  ساختار و سیاست هائی خواهد بود که از دل آن جز فقر و فساد و تباهی بیرون نمی آید.
در خاتمه آرزو می کنم همه کسانی که پالیزدار را برای رونمائی برخی از پرونده ها تشویق کرده و اطلاعاتی را در اختیار وی قرار داده اند، در شرایط کنونی وی را تنها نگذارند، یقینا مروت و جوانمردی هم چنین ایجاب می کند.


نوشته آزادی در ساعت٤:٢٠ ‎ب.ظ در یکشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٧

احمد زیدآبادی

پالیزان و بحران فساد

بسیاری از من می‌پرسند که ادعاهای علی پالیزبان در باره فساد مالی چهره‌های سیاسی و روحانی برجسته‌ای ‏که از آنها اسم برده، تا چه اندازه صحت دارد؟

بر مبنای "سنت مبارزه" در ایران، می‌توان پاسخ داد که نه فقط همه‌اش درست است که بخش مهمترش را هم ‏کتمان کرده است، اما از نگاه یک منتقد مسئول که می‌کوشد موازین انصاف را در هرگونه داوری خود لحاظ ‏کند، تنها می‌توان گفت که: نمی‌دانم.‏

‏"نمی‌دانم" اما پاسخی نیست که کسی از یک تحلیل‌گر سیاسی بخصوص از نوع منتقد و مخالف آن بپذیرد، ‏بنابراین چنین پاسخی را معمولا حمل بر محافظه کاری افراطی و یا حتی حرکتی در جهت منزه نشان دادن ‏برخی از آقایان می‌کنند.‏

مسلما کسی نمی‌تواند منکر فساد در دستگاه حاکمه ایران شود، آن هم در حالی که رئیس جمهور کشور شب و ‏روز از وجود مفسدان و مافیا در سطوح بالای حکومت سخن می‌گوید و برخی از محافل نزدیک به رئوس ‏قدرت لزوم برخورد با "دانه درشتها" و نه "آفتابه دزدها" را یادآوری می‌کنند.‏

واقعیت این است که از سال‌های دور تاکنون، در سطوحی از جامعه، بحث سوء استفاده برخی از همین کسانی ‏که علی پالیزبان آنها را به فساد متهم کرده، مطرح بوده اما صحت و سقم آنها را فقط یک دستگاه قضایی ‏بی‌طرف و مورد اعتماد می‌تواند تعیین کند.‏

اکنون که دستگاه قضایی ایران مورد هجوم یک جناح تندرو قرار دارد، بسیاری از نیروهای سیاسی در به ‏چالش کشیدن آن احتیاط به خرج می دهند، زیرا تجربه نشان داده که تغییر و تحولات داخل این دستگاه بر ‏مبنای نزاع‌های سیاسی، همواره اوضاع این نهاد را بدتر از پیش کرده است.‏

در واقع، بیم از آن است که عده‌ای ضمن متهم کردن دستگاه قضایی به عدم اجرای عدالت، خود بر این دستگاه ‏مسلط شوند و برای رقیبان سیاسی خود اقدام به پرونده سازی آن هم از نوع فساد مالی و اقتصادی کنند. این در ‏حالی است که قوه قضائیه در حال حاضر هم نهادی اجماعی و مورد اعتماد تلقی نمی‌شود، اما این وضعیت ‏قبل از آنکه ناشی از عملکرد خاص این دستگاه باشد، به مجموعه نظام سیاسی بر می‌گردد.‏

در حقیقت، همه نظام‌های سیاسی در معرض فسادند، زیرا گویا نهاد بشر آنگونه که تصور می‌شود، لزوما به ‏خیر گرایش ندارد. اما تجربه بشری برای مهار و محدود کردن فساد راههایی کشف کرده که بدون توجه به ‏آنها، یک نظام سیاسی غرق در فساد می‌شود و از هم می‌پاشد.‏

عدم مصونیت رهبران جوامع و پاسخگویی آنها در مقابل نهادهای اجماعی و یا برآمده از رای مردم، نخستین ‏تدبیری است که بشر امروز برای مقابله با فساد اندیشیده است.‏

در جامعه‌ای که به هر دلیلی افراد صاحب قدرت از تیر رس انتقاد عمومی در امان باشند و دستگاههای ‏اجماعی امکان حسابرسی از دخل و خرج آنان را نداشته باشند، به طور اجتناب ناپذیری فساد رشد می‌کند و ‏ریشه می‌دواند.‏

دومین تدبیر بشر در این زمینه، امنیت رسانه‌های جمعی برای انتقاد و افشای مفاسد است. هر چند که هر چه ‏رسانه‌ها در این موارد بنویسند، لزوما درست نیست و خود آنها ممکن است به علت ایراد تهمت وافتراء به ‏افراد حقیقی و حقوقی به مجازات برسند، اما فضای باز رسانه‌ای مهمترین عامل در جهت بازداشتن مسئولان ‏یک کشور از سوء استفاده از موقعیت خود و یا زد وبندهای پشت پرده به نفع خود است. از این رو، تا زمانی ‏که یک رهبر سیاسی به آزادی رسانه‌ها به صورت معقول و صحیح خود معتقد نباشد، به شعار مبارزه با فساد ‏او نه فقط نمی‌توان وقعی نهاد بلکه باید به ادعاهای او مشکوک شد.‏

وجود یک دستگاه قضایی بی‌طرف و غیر سیاسی که مورد اعتماد عموم باشد، سومین تدبیر بشر برای کنترل ‏فساد است.‏

متاسفانه ساختار نظام سیاسی ایران، اجازه شکل گیری یک عدلیه بی طرف و غیر سیاسی را نمی‌دهد. هر چند ‏که برخی از قضات این دستگاه، شریف و با انصاف‌اند، اما اغلب کسانی را که امثال من به طور بلاواسطه ‏آنها را تجربه کرده‌ایم، نه فقط تلاشی برای بی‌طرف نشان دادن خود، نشان نمی‌دهند، بلکه از این که خود را ‏هر چه بیشتر به دستگاه قدرت سیاسی وابسته و مدافع آننشان دهند، به خود می‌بالند!‏

مسلما در فقدان این تدابیر، فساد به طور طبیعی در سطوح رسمی رشد می‌کند، اما اینکه کدام شخص به طور ‏خاص فاسد است یا نیست، به ندرت مشخص می‌شود. به همین علت، مردم همه مسئولان را به فساد متهم ‏می‌کنند و اگر کسی هر یک از آنان را به فساد خاصی متهم کند، در اظهاراتش تردید نمی‌کنند.‏

امیدوارم تجربه سخنرانی آقای پالیزبان که بسیاری از مقام‌های روحانی و سیاسی را در معرض اتهام‌های ‏مشخص قرار داده و خواه ناخواه آنان را در جامعه بد نام کرده است، درسی باشد برای مسئولانی که تصور ‏می‌کنند با چشم بستن بر تدابیر بشری برای مهار فساد، جامعه از آنان تصویر پاک و سالمی خواهد داشت، حال ‏آنکه چنین رفتاری، تر و خشک را با هم می‌سوزاند.


نوشته آزادی در ساعت۱۱:٥٢ ‎ب.ظ در جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧

محبوبه نیک‌نهاد

سرانجام افشاگر بازداشت شد

تکذیب فساد اقتصادی پالیزدار: تشابه اسمی بوده

همزمان با تاکید روزنامه کیهان بر "وظیفه مراجع امنیتی و قضائی برای برخورد قانونی لازم با طراحان و عامل ‏پروژه" افشاگری‌های اخیر، عباس پالیزدار از سوی دادسرای کارکنان دولت که زیر نظر سعید مرتضوی اداره ‏می‌شود، بازداشت شد و به زندان رفت. با این حال جنگ رسانه‌های اصولگرا نیز با انتشار اتهامات جدید به ‏پالیزدار و دفاع متقابل یک نماینده مجلس از وی، روز گذشته وارد مرحله جدیدی شد. اما عصر دیروز مشخص شد ‏که اتهام فساد اقتصادی به عباس پالیزدار صحیح نیست و ادعای بزرگ رسانه‌های محافظه‌کار ناشی از یک تشابه ‏اسمی است.‏

علاوه بر اتهام فساد اقتصادی به افشاگر سران نظام، رسانه‌های محافظه‌کار درباره زمان و نحوه دستگیری ‏پالیزدار و اتهام وی نیز به تناقض‌گویی پرداختند. خبرگزاری فارس ادعا کرد که وی صبح دیروز (چهارشنبه) در ‏حالی که به خاطر شکایت مدعی‌العموم به اتهام "نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی"، به شعبه دوم کارکنان ‏دولت در میدان ارگ تهران احضار شده بود، با صدور قرار بازداشت شده است؛ اما سایت دولتی برنانیوز از ‏دستگیری وی در سه شنبه شب و به اتهام "اخلال در امنیت ملی" خبر داد.‏

‎تایید ارتباط پالیزدار با هیئت تحقیق و تفحص مجلس‎

در این حال فاطمه آجرلو نماینده کرج در دوره هفتم و هشتم مجلس نیز که سایت تابناک او را "دخترخاله پالیزدار" ‏معرفی کرده است، تایید کرد که او پالیزدار را به عنوان کارشناس به هیئت تحقیق و تفحص مجلس دعوت کرده و ‏از عملکرد وی در این هیئت نیز دفاع کرد.‏

آجرلو همچنین از رسانه‌هایی که او را از این دعوت پشیمان خوانده بودند، به شدت انتقاد کرد و اعلام کرد که از ‏آنها شکایت می‌کند. این نماینده اصولگرای مجلس همچنین خواستار آن شد که دستگاه‌های اطلاعاتی و قضایی ‏اظهارات و اسناد و مدارک مورد ادعای او را بررسی کنند.‏

این در حالی است که دیروز اداره اخبار و رسانه‌های مجلس بار دیگر از قول حسن کامران، رئیس هیئت تحقیق و ‏تفحص مجلس هفتم از قوه قضاییه، هرگونه ارتباط پالیزدار با این هیئت را تکذیب کرد. کامران پیش از این تکذیبیه ‏رسمی، دیروز هم در جمع خبرنگاران هرگونه ارتباط هیئت تحقیق و تفحص با پالیزدار را تکذیب کرده بود؛ حال ‏آنکه سایت‌ها از همکاری وی با این هیئت به دعوت فاطمه آجرلو خبر داده بودند.‏

‎افشای افشاگر و گاف بزرگ فارس و رجانیوز‎

با آنکه تا عصر دیروز سایت‌های محافظه‌کار مشغول تکمیل افشاگری‌های خود درباره تخلفات اقتصادی عباس ‏پالیزدار بودند و خبرگزاری فارس نیز با انتشار تصویر برخی اسناد در این باره پیشتاز بود، در آخرین ساعات ‏عصر دیروز سایت‌های فردا و الف (نزدیک به احمد توکلی) فاش کردند که "این پالیزدار، آن پالیزدار نیست" و ‏فردی که به افشاگری علیه سران نظام پرداخته، تنها به خاطر تشابه اسمی با فردی که سازمان بازرسی کل کشور ‏پیگیر تخلفات اقتصادی وی بوده، از سوی رسانه‌های اصولگرا به فساد اقتصادی متهم شده است.‏

به نوشته این سایت‌ها، فردی که پرونده‌اش به اتهام اختلاس 6 میلیارد تومانی در برخی نهادهای نظارتی در حالی ‏پیگیری است، با کسی که دیروز به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت شده، متفاوت است و تنها یک تشابه اسمی ‏بین آنها وجود دارد.‏

در همین حال برنانیوز هم از قول سعید ابوطالب، نماینده مجلس هفتم و عضو هیئت تحقیق و تفحص از قوه ‏قضاییه، نوشت که: "ما نیز با سخنان پالیزدار موافق نبوده‌ایم، اما عباس پالیزداری که ما می‌شناسیم به نظر نمی‌آید ‏که تخلفات و مفاسد اقتصادی داشته باشد."‏

اشتباه بودن اتهامات رسانه‌های اصولگرا به پالیزدار در حالی فاش شد که اتهام فساد اقصادی به وی در چندین ‏روزنامه و خبرگزاری منتشر شده بود و تا ساعتی قبل از افشای این خطا هم خبرگزاری فارس و سایت‌های ‏اصولگرا در حال افشای این افشاگر و شرح و بسط داستان فساد اقتصادی وی بودند.‏

‎آخرین مصاحبه قبل از دستگیری‎

روز گذشته خبرگزاری آریا (منتسب به امیر محبیان، روزنامه‌نگار راست‌گرا) به انتشار مصاحبه‌ای با عباس ‏پالیزدار (افشاگر) پرداخت که در تیتر آن از قول وی آمده بود: "حرف هایم را قبول ندارند، وجودم را تکذیب می ‏کنند".‏

در این مصاحبه که به نظر می‌رسد اندکی پیش از دستگیری وی انجام شده، از قول پالیزدار آمده است: "وقتی ‏برای سخنرانی در دانشگاه همدان دعوت شدم خودم را دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه ‏مستقر در سازمان بازرسی کشور معرفی کردم، اما پس از پخش شدن نظریاتم آنهائی که مرا می شناختند و ‏سازمان هائی که با آنها همکاری کرده بودم شروع به تکذیب من کردند. شنیدم که مرکز پژوهش های مجلس ‏اطلاعیه داده و هر گونه ارتباط با من را تکذیب کرده است. سوال من این است که کی گفتم عضو مرکز پژوهش ‏های مجلس هستم که آنها این اطلاعیه را صادر کرده اند؟ "‏

وی همچنین اضافه کرده که: "من که نگفته بودم با مرکز پژوهش ها همکاری کرده ام. ولی حالا که آنها تکذیب ‏می کنند اعلام می کنم که بیش از یک سال و نیم با این مرکز کار کرده و حقوق دریافت کرده ام و احکامش را ‏دارم. ضمن اینکه علت جدا شدن من از مرکز پژوهش های مجلس این بود که آقای توکلی اصرار داشت که من ‏طرح ایشان در مورد گلدکوئیست را تایید کنم و من گفتم ملیجک شما نیستم که هر چه گفتید تایید کنم."‏

گفتنی است پیش از این "روز" به نقش پالیزدار در تدوین قانون مبارزه با شرکت‌های هرمی اشاره کرده بود. ‏پالیزار در این مصاحبه همچنین در واکنش به تکذیب ارتباط با وی از سوی هیئت تحقیق و تفحص، گفت: "امروز ‏حتی همکاری من با کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضائیه را هم تکذیب می کنند. این در حالی است که من حکم و ‏تقدیرنامه ای را که به من دادند، دارم و می توانم به رسانه ها ارسال کنم. از طرف آقای دکتر دهقان و خانم آجرلو ‏به سمت دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه مستقر در سازمان بازرسی کشور منصوب شدم. ‏حکم انتصاب خودم را دارم و حتی یک سال و نیم حقوق گرفته ام که فیش های آن را دارم. ضمن اینکه پس از ‏پایان ماموریتم تقدیرنامه ای به من دادند که آن را هم دارم."


نوشته آزادی در ساعت۱٠:۳٤ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٧

ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی در مصاحبه با روز

به قانون اساسی منهای ولی فقیه برگردیم

دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران در گفت و گو با روزاز مسائل محوری ایران گفته است و ‏اینکه: نظام از درون در حال رسیدن به بن است و همچنین اینکه‎ ‎‏"همه جناح ها دارند به این نتیجه می رسند ‏که اشکال از نظام ولایت فقیه است."‏‎ ‎نوه هایش برروی درو دیوار برایش قلب کشیده و در کنار آن نوشته اند: ‏I love you‏. در سوی دیگر کردهایی که به ملاقاتش آمده اند به شعر می گویند: پیری برچکاد نشسته به مهر، ‏چه خوش می نگرد فراسوی را. در محلی دیگر شعر مصطفی باد کوبه ای به چشم می خورد که نوشته: "ما، ‏ستم را نشانه گرفته بودیم، اما، همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد، ای کاش نخست جهل را نشانه رفته ‏بودیم". دکتر یزدی در باره این شعر می گوید : هنگامی که شاه ایران را ترک کرد، یک تحلیل گر انگلیسی در ‏تحلیل انقلاب ایران نوشت که انقلاب ایران پیروزی جهل برظلم است. آن زمان این حرف خیلی به من ‏برخورد. پیش خودم گفتم غربی ها وانگلیسی ها نمی خواهند ما را بفهمند. گذشت زمان به من نشان داد که او ‏درست دیده بود. من دریک سخنرانی این موضوع را بیان کردم وآقای بادکوبه ای این شعر را متعاقبا سرود. ‏یزدی که اکنون پایش در گچ است، می گوید هنگام مسافرت به آمریکا، کسانی به منزل اورفته اند و ممکن ‏است چیزهایی برده باشند ولی هویت آنان را نمی داند. مصاحبه با وی در پی می آید.‏


‎آقای دکتر یزدی افکارعمومی جهانی به مسایلی نظیر هسته ای، تروریسم و حقوق بشر در ایران ‏نسبت به سال گذشته چگونه می نگرند؟‎

اگر بخواهیم اوضاع هسته ای ایران را در افکار عمومی غرب و اروپا نسبت به سال گذشته مورد ارزیابی ‏قرار دهیم، باید گفت افکار سنجی دقیقی دراین باره وجود ندارد، اما به طور کلی می توانیم بگوییم که منحنی ‏از سمت وسوی منفی برخوردار است. زمانی روابط میان دولت ها تیره وتار است اما مردم، آن نوع نگاه را ‏به یکدیگر ندارند. اما متاسفانه سیاست خارجی دولت ومسئولان ایران با توجه به حوادثی که در30 سال گذشته ‏اتفاق افتاده است، از گروگان گیری گرفته تا موارد دیگر، آرام آرام افکار عمومی مردم آمریکا را هم نسبت به ‏ایرانی ها دچار تغییر کرده است به طوری که وقتی با یک ایرانی صحبت می کنند گویی با فردی که دارای ‏جذام سیاسی است برخورد می کنند. ‏


‎اینکه گفته می شود سفر آقای احمدی نژاد به دانشگاه کلمبیا تاثیر مثبتی در افکار عمومی آمریکا ‏داشته تا چه اندازه مقرون به صحت است؟‎

سفر دکتر احمدی نژاد یک دام بود برای ایشان وسیاست خارجی که دنبال می کنند. اگر آقای احمدی نژاد ‏مشاور خوبی داشت باید به وی می گفت اصلا دراین برنامه شرکت نکند. برای اینکه صحنه آرایی محل ‏سخنرانی ایشان، نوع سوالات و نحوه صحبت رییس دانشگاه کلمبیا، همگی به گونه ای بود که هیچ دستاورد ‏مثبتی برای ایران در افکار عمومی مردم آمریکا نداشت. ممکن است ک این موضوع دربخشی از افکار عمومی ‏مردم ایران یا بخشی از مردم کشورهای عربی ـ اسلامی مثبت بوده باشد، اما این برنامه هیچگونه تصویر ‏مثبتی در افکار عمومی آمریکا به همراه نداشته است. اگر چه بسیاری از استادان دانشگاه ها در محافل ‏روشنفکری آمریکا نسبت به سخنان رییس دانشگاه کلمبیا اعتراض و آن را به دور از ادب دیپلماسی ذکر ‏کردند که با مهمان خود این چنین سخن گفته است.‏


‎شما 8 فروردین به سمینار بررسی روابط ایران وآمریکا در دانشگاه کلمبیا دعوت شده بودید. این ‏میزگرد به ابتکار چه گروه هایی برگزار شد و چه اهدافی را دنبال می کرد؟‎

این سمیناربیشتر به ابتکار دانشجویان ایرانی، به ویژه آقای هانی منصوریان که دردانشگاه کلمبیا درس می ‏خواند برگزار شد. این میزگرد به این منظور برگزار شد که اثرات منفی سفررییس جمهور به دانشگاه کلمبیا ‏جبران شود که تا اندازه زیادی هم موفق شدند. ‏


‎چه برنامه هایی دراین میزگرد بود که آن را موفق می دانید؟‏‎

در این سمینار چهار جلسه گنجانده شده بود که در جلسه اول دونفر ازصاحبنظران دانشگاهی راجع به کودتای ‏‏28 مرداد وپی آمدهای آن سخنرانی کردند. پس از آن، دونفر درباره پی آمدهای گروگانگیری صحبت کردند ‏در پنل دوم من وآقای "جان لیمبرت " سخنرانی کردیم. آقای جان لیمبرت از گروگان های آمریکا در سفارت ‏آمریکا درایران بود که همسر ایرانی دارد وفارسی را به خوبی صحبت می کند. یک پسراو هم در شیراز به ‏دنیا آمده است. پنل سوم را آقای گری سیک وفرد دیگری برگزارکرد.در پنل چهارم همه کسانی که درسه پنل ‏سخنرانی کرده بودند شرکت داشتند وراجع به جمع بندی روابط ایران وآمریکا صحبت کردند. به نظر من ‏سمینار بسیار خوبی بود. البته این سمینار در سطح مطبوعات انعکاس آن چنانی نداشت، اما از این نظر که ‏روشنفکران و استادان جامعه آمریکا از این سمینار استقبال کرده بودند، می توانم بگویم که سمینار خوبی بود. ‏


‎در ارزیابی شما کدام یک از سخنرانی ها توانستند با توجه به شرایط ایران، از وزن ومخاطبان ‏بیشتری برخوردارباشند؟‎

سخنان دکتر آبراهامیان در باره کودتای 28 مرداد بسیار خوب بود. صحبت های آقای لیمبرت هم خوب بود. ‏وی تاکید کرد که وقتی آمریکایی ها گفتند شاه مریض است و به همین دلیل او را به آمریکا بردند، هیچ کسی ‏این سخنان را باور نکرد. آقای بروس لینگن که آن زمان کاردارسفارت آمریکا درایران بود و آقای هنری ‏پرشت هم که مسئول میز ایران در دولت کارتر بود، در سمینار حضور داشتند دراین باره سخنان کوتاهی ‏اظهار کردند. آقای لیمبرت از من به عنوان وزیر امور خارجه وقت پرسید که آیا شما قبول کردید که شاه را به ‏عنوان فرد بیمار به آمریکا برده اند. بنده هم صریحا عرض کردم خیر، شاه بیمار بود ولی اورا تنها به دلیل ‏بیماری به آمریکا نبردند. درجمع بندی سخنانم که به آن توجه زیادی شد مطرح کردم که روابط ایران وآمریکا ‏از چند مشکل اساسی رنج می برد: نخست آنکه طرفین به شدت نسبت به یکدیگر مظنون هستند. دوم آنکه چون ‏اراده اصلاح وجود ندارد، از این رو فرصت های زیادی را از دست می دهند. ‏


‎شواهدشما دراین باره چه بود؟‎

مثال های من دراین باره گویا بودند. گفتم که ایران وآمریکا در افغانستان با یکدیگر همکاری کردند و این امر ‏منجر به آن شد که طالبان سقوط کرد ودولت وحدت ملی به وجود آمد. در این شرایط هرچند دولت ایران نقش ‏کلیدی ایفا کرد ولی دولت آمریکا نه تنها به ایران چیزی نداد که ایران را درردیف صدام حسین و کره شمالی، ‏محور شرارت معرفی کرد. این موضوع ایرانی ها را بسیار ناراحت کرد. در حادثه 11سپتامبرایرانی ها از ‏رییس مجلس گرفته تا رییس جمهور ومردم ابراز همدردی کردند ولی دولت آمریکا از این فرصت استفاده ‏نکرد. از آن طرف مقامات و مسئولان ایرانی هم از آن جا که درمیانشان اراده اصلاح وجود ندارد فرصت ‏های زیادی را از دست دادند؛ منجمله زمانی که آقای خاتمی به سازمان ملل متحد رفت و درمجمع عمومی ‏صحبت کرد، آقای کلینتون رییس جمهورآمریکا تعمدا به جلسه رفت تا از این فرصت استفاده کند وبا رییس ‏جمهور ایران دست بدهد و به این طریق یخ ها آب شود ولی رییس جمهور ایران از صحنه غایب شد و این ‏فرصت از دست رفت. حق آن بود که رییس جمهورایران، که در 20 سال تاریخ انقلاب با رای بی سابقه ای ‏انتخاب شده بود در صحنه می ماند وبا رییس حمهور آمریکا دست می داد ولی حرف اش را نیز می زد. ولی ‏وی نیز به این کار مبادرت نکرد. ‏


‎شما علل این همه سوءظن و بدبینی میان ایران وآمریکا را چه می دانید؟‎

یکی از مسایل عمده این است که طرفین تا چه اندازه به تعهدات خود و مقررات بین المللی وفادار هستند. به ‏عنوان مثال گفتم دولت آمریکا دراصل اول بیانیه الجزایرکه قبل از آزادی گروگان ها امضا شده است با ‏صراحت اعلام کرده که درامور داخلی ایران دخالت نکرده ونمی کند، اما درشرایط کنونی به جایی رسیده ایم ‏که مجلس و ریاست جمهوری آمریکا برای تغییررفتار یا براندازی حاکمیت ایران بودجه تعیین وتصویب می ‏کنند که این از موارد دخالت در امور داخلی ایران محسوب می شود. بنا براین چه تضمینی وجود دارد که ‏دولت آمریکا به تعهدات متقابل خود با ایران ویا تعهدات بین المللی اش عمل کند. این ها موانعی است که برسر ‏راه بهبود روابط میان دوکشوروجود دارد. اما به دلیل موقعیت خطرناک خاورمیانه که هرلحظه امکان دارد ‏منفجر بشود ضرورت دارد که طرفین بدون قید وشرط به مذاکره با یکدیگر بپردازند. از این رو من درآن ‏سمینار در پایان صحبت هایم تاکید کردم که آمریکا باید بدون قید وشرط بپذیرد که با ایران مذاکره کند. رییس ‏جمهور آمریکا آقای بوش و وزیر امورخارجه آن، خانم رایس تاکید کرده بودند که اگر ایران غنی سازی را ‏متوقف بکند با ایران مذاکره خواهند کرد، من تاکید کردم که برای مذاکره با ایران هیچ نوع پیش شرطی نباید ‏گذاشته شود. زیرا مسئله بسیار حساس است واین حساسیت طلب می کند که طرفین بدون قیدوشرط با یکدیگر ‏به مذاکره بپردازند. ‏


‎این سوء ظن در رفتار با ایرانیان در آمریکا چگونه است؟‏‎

تحربه من منحصر بود به فرودگاه ها، که با ایرانیان رفتار نه چندان دوستانه ای داشتند. درفرودگاه ها مسایل ‏امنیتی به شدت چک می شود، به محض آنکه گذرنامه ایرانی من را مشاهده می کردند ، اگر یک مسافر معمولی ‏‏2بارچک می شد بنده را 3یا 4بار چک می کردند. از این رو باید بگویم که مواضع و رفتار مسئولان آمریکا ‏وغرب با ایران وایرانیان چندان خوب نیست. ‏


‎سمینار دانشگاه کلمبیا تا چه اندازه می توانست در مقامات آمریکایی برای آغاز مذاکرات بدون ‏شرط با ایران موثر باشد؟‎

بعد از صحبت من درسمینار کلمبیا، آقای گری سیک، مقاله ای نوشت و درآن تاکید کرد که آمریکا باید با ایران ‏بدون قید و شرط وارد مذاکره شود. اشخاص دیگر هم این سخنان را تکرار کردند، اینکه تا چه اندازه نوشته ‏های این افراد تحت تاثیر آن سمینار بوده است، من نمی دانم، ولی الآن یک تفکری در میان برخی صاحب ‏نظران آمریکایی به وجود آمده است مبنی براینکه می گویند آمریکا باید بدون قید وشرط با ایران وارد مذاکره ‏شود تا با یافتن راه حل هایی، مشکلات موجود میان ایران وآمریکا کاهش یابد. ‏


‎آقای هاشمی رفسنجانی هم در شرایط مختلف از جمله در نماز جمعه تهران برروی مذاکرات بدون ‏قید وشرط تاکید کرده اند، آیا می توانیم بر روی سیگنال های دوطرف حسابی باز کنیم؟‎

به نظر من به رغم آن شعارهای تند وتیزی که دولت بوش ودولت آقای احمد نژاد می دهند، علائم وشواهدی ‏وجود دارد که این دوکشور درچارچوب مسایل عراق و لبنان دارند با یکدیگر مذاکره می کنند ومن این امر را ‏مثبت تلقی می کنم. خبرهای این مذاکرات هم منتشر شده است. آثار مثبت این مذاکرات نیز هویدا شده است. ‏برخی از تحلیل گران براین باورند که به رغم مواضع تندوتیزی که طرفین اتخاذ می کردند، و همچنین به رغم ‏درگیری های نظامی مختصری که میان حزب الله و دیگر گروه ها درلبنان روی داد، نهایتا مشکل لبنان حل ‏شد، و آنان یک بحران بزرگ داخلی را پشت سرگذاشتند، به نحوی که رییس جمهور تعیین و موقعیت نخست ‏وزیر، آقای سینیوره مجددا تثبیت شدو گروه های شیعه، حتی حزب الله نیز این تحولات را تایید کردند. به نظر ‏می رسد تایید حزب الله نمی توانسته بدون چراغ سبز ایران باشد. بنا براین، چراغ سبز مذکور هم بدون ‏مذاکرات پشت پرده امکان پذیر نبوده است. ‏


‎کاندیداهای دوحزب جمهوری خواه ودمکرات برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، خواهان ‏برخورد قوی تر با ایران شده اند. حتی آقای اوباما که گفته می شد به دلیل بی تجربگی اش ممکن است در ‏سیاست خارجی مواضع اش دچار تحول شدیدی شود در نشست "آی پک " که مربوط به جامعه یهودیان آمریکا ‏است به شدت به ایران تاخت و از آقای بوش هم انتقاد کرد که چرا قادر نشده ایران را متوقف کند. او ‏درسخنان خود برای متوقف کردن ایران استفاده ازهرابزاری ازجمله ابزار نظامی را محتمل دانست. آقای مک ‏کین هم در ارتباط با ایران به دنبال ایجاد ترس حداکثری است به نحوی که اگر این ترس کارآیی خود را از ‏دست بدهد، نتیجه آن جز حمله به ایران نخواهد بود. به نظر شما شعارهای مبارزات انتخاباتی آمریکا نمی ‏تواند به ایجاد بسترهای افکارعمومی برای آغاز جنگی دیگر کمک کند؟‎ ‎‏ ‏

به نظر من نباید به صحبت های انتخاباتی این چنینی خیلی بهاء بدهیم. برای آنکه نیروهای مختلفی در انتخابات ‏آمریکا نقش کلیدی ایفاء می کنند از جمله لابی بسیار قدرتمند یهودیان آمریکا. کاندیداهای ریاست جمهوری ‏برای جلب آراء یهودیان آمریکا قاعدتا باید شعارهای تندوتیزی را مطرح کنند. متاسفانه مسئولیت بخش مهمی ‏از این سخنان به عهده زمامداران ایران است که حرف های نسنجیده ای را درباره اسراییل و هلوکاست ‏مطرح کرده اند به نحوی که زمینه لازم رابه دست نئوکان های آمریکا و یهودیان این کشور داده و جوی به ‏وجود آمده که کاندیداها برای اینکه بتوانند آراء یهودیان را کسب کنند باید حتما مواضع سختی علیه ایران اتخاذ ‏کنند؛ مانند آنچه آقای اوباما در نشست آیپک که وابسته به یهودیان است مطرح کرد. خانم کلینتون هم گفت که ‏اگر ایران به اسراییل حمله کند ما ایران را محوونابود می کنیم.من هم نامه ای به ایشان نوشتم وپرسیدم که اگر ‏اسراییل به ایران حمله کند شما چه اقدامی خواهید کرد؟ می خواهم بگویم که صحبت های کاندیداها در چنین ‏شرایطی خیلی ملاک نیست. ‏


‎دراین فاصله یعنی تا زمان انتخابات، این احتمال وجود دارد که آقای بوش دستور حمله نظامی به ‏ایران را صادر کند؟‎

خیر، من معتقد نیستم آقای بوش تا زمان انتخابات کاری خیلی جدی علیه ایران انجام دهد. من باورم این نیست ‏که رییس جمهورآمریکا در چنین شرایطی بتواند یا بخواهد حمله نظامی، ولو محدود علیه ایران بکند. اما ‏ممکن است اسراییل دست به چنین حمله ای بزند. نیازی نیست که دولت آمریکا خودش به چنین کاری اقدام ‏کند، اما وقتی می گوییم حمله نظامی، باید توحه کنیم که حمله نظامی گسترده نظیر افغانستان یا عراق مطرح ‏نیست بلکه منظور عملیات محدود نظامی درمناطق ویژه، نظیر مراکز اتمی ونظامی ایران مطرح است. ‏


‎به عبارت دیگر، با وجود آنکه ایران با آمریکا درچارچوب مذاکره درباره عراق ولبنان به نتایجی ‏رسیده است، باز این امکان وجود دارد که به وی حمله نظامی شود؟‎

احتمال حمله نظامی توسط اسراییل وجود دارد. ‏


‎آیا دلیل این حمله تنها توان هسته ای ایران است؟‎

خبر، علت تنها مسئله هسته ای نیست. به نظر من اساسا مسئله هسته ای فرع برقضایای دیگر است. به نظر ‏من اسراییل در یک وضعیت استثنایی تاریخی قرارگرفته که هیچ راهی جز پذیرفتن صلح با فلسطینی ها، ‏برایش باقی نمانده است. وصلح هم امکان پذیر نیست مگرآنکه اسراییل قطعنامه 242 سازمان ملل متحد را به ‏اجرا بگذارد و از سرزمین های اشغالی در سال 1967 عقب نشینی بکند و درنهایت یک دولت مستقل فلسطینی ‏را به رسمیت بشناسد. اما اسراییل آمادگی چنین کاری را ندارد. تحلیل های اسراییلی ها مبتنی براین است که ‏اگر صلح را بپذیرند شمارش منفی برای فروپاشی اسراییل آغاز خواهد شد. ضمن آنکه اسراییل موضوعیت ‏خود را به تدریج از دست خواهد داد. محمود عباس وقتی به قدرت رسید، سخن جالبی را مطرح کرد و گفت ‏که اسراییل هیچ راهی ندارد جز اینکه یا فلسطین مستقل را به رسمیت بشناسد ویا همه سرزمین های فلسطینی ‏را منضم بکند وما نیز همگی شهروندان فلسطینی بشویم. اولمرت بلافاصله طی واکنشی اعلام کرد که اسراییل ‏نمی تواند چنین پیشنهادی را بپذیرد، زیرا ترکیب جمعیت عوض می شود و اسراییل موضوعیت خود را از ‏دست می دهد. اسراییل در چنین تنگنایی قرار گرفته است. ‏


‎اسراییل چگونه می تواند از این تنگنا خارج شود؟‎


ببینید فشارکنونی براسراییل برای صلح در طی 60 سال گذشته بی سابقه بوده است. در دنیا اجماع واتفاق نظر ‏به وجود آمده است که اسراییل باید از این سرزمین ها عقب نشینی کند. شخصیت برجسته ای مانند کارتر می ‏گوید که مانع اصلی صلح در خاورمیانه اسراییل است، نه فلسطین ونه اعراب. اعراب اعلام کرده اند که اگر ‏اسراییل قطعنامه 242 را بپذیرد و آن را اجرا کند و دولت فلسطینی تشکیل شود اسراییل را به رسمیت ‏خواهند شناخت. پادشاه عربستان هم اعلام کرده اگر اسراییل چنین کند دولت عربستان 10 میلیارد دلار بابت ‏برچیدن شهرک های یهودی نشین در کرانه غربی به اسراییل پرداخت خواهد کرد. به عبارت دیگر تمام بهانه ‏ها از دست اسراییل گرفته شده است و تمام راه های فرا ر به روی اسراییل بسته شده ا ست. از این رو به ‏نظرمی رسد دیپلماسی اعراب در چنین شرایطی خوب عمل کرده است. امروز اجماع جهانی این است که ‏اسراییل باید صلح را بپذیرد. اما اسراییل نمی خواهد این موضوع را بپذیرد. بنا براین جناح های تندرو ‏اسراییل ممکن است برای برهم زدن این برنامه ها دست به کارهایی بزنند. یکی از آن کارها، حمله به ایران ‏است. از این زاویه است که ما صحبت های آقای احمدی نژاد را به شدت علیه منافع ملی کشورمان ارزیابی ‏می کنیم و این مواضع را به نفع اسراییل می بینیم، و آنرا بهترین هدیه به نئوکان های آمریکا و یهودیان می ‏دانیم. اسراییل به استناد صحبت های آقای احمدی نژاد در مورد اینکه اسراییل باید محو شود مطرح می کند ‏که ایران به دنبال بمب اتم است وقبل از آنکه به آن دست بیابد باید اقدام جدی کرد. بنا بر این تل آویو ممکن ‏است اقدامات ضربتی خود را به انجام رساند. این مهمترین راه خروج از تنگنایی است که اسراییل دچار آن ‏است. اما احتمال اینکه آمریکایی ها به ایران حمله کنند بسیارکم است.‏


‎فارغ از موضع اسراییل، نظام بین الملل هم ایران را یک نظام متمرد می شناسد زیرا قطعنامه های ‏بین المللی را نادیده گرفته وغنی سازی را تعلیق نکرده است. به عبارت دیگر هژمونی قواعد جهانی که از ‏طریق سازمان ملل اعمال می شود با اقدامات ایران زیر سوال رفته است. این همان سخن آقای احمدی نژاد ‏است که اعلام کرده ایران درصدد تغییر مدیریت جهان است.فکر نمی کنید برای احیای این هژمونی فشارهای ‏بیشتری به ایران وارد شود و در نهایت حمله نظامی نیز به عنوان یکی از راه حل ها در این ارتباط دیده شود؟‎ ‎‎

ببینید، این هژمونی و فشارها در حال حاضر شکل گرفته است. آقای مردوخی تحلیلی را درکانون مدافعان ‏حقوق بشر راجع به جنگ مطرح کرد که بسیار خوب است مورد توجه قرار بگیرد. آقای مردوخی به درستی ‏آمارهای زیادی را مطرح کرد مبنی براینکه جنگ با چه اهدافی آغاز می شود؟ آمریکا با چه هدفی ممکن است ‏ایران را مورد حمله قرار بدهد؟ واینکه حمله آمریکا به ایران به این منظور صورت می گیرد که اقتصاد ‏کشورفلج شده وصنعت آن از میان برود. همچنین روابط اش از هم گسیخته شود. حال اگر این امر با محاصره ‏اقتصا دی امکان پذیر باشد، نیازی به حمله نظامی نیست. بنا براین چنین فشارهایی افزایش خواهد یافت. ‏درحال حاضر مشاهده می کنیم که اقتصاد ایران، بخصوص با اقدامات آقای احمدی نژاد، درحال فروپاشی ‏است. بنا براین نکته اول من این است که آثار فشارهژمونیک نظام بین الملل برایران دارد آشکار می شود. دوم ‏اینکه ما می توانیم دربرابر این هژمونی جهانی از منطق بسیار قوی خودمان استفاده کنیم. اما سخنان رهبران ‏ایران فاقد چنین منطقی است. به عنوان مثال چرا باید رییس جمهور ایران راجع به هولوکاست صحبت کند ‏ولی به عنوان رییس جمهور ایران که به کشورهای دیگر سفر می کند هیچگاه این سخن را برزبان نیاورد که ‏دولت اسراییل چرا هیچیک از قطعنامه های سازمان ملل را اجرا نکرده است؟ چرادرشرایطی که دولت ‏اسراییل عضوسازمان ملل است، قطعنامه های سازمان را زیرپا می گذاردو ایااین موجب بی اعتباری سازمان ‏ملل نشده است؟ چرا از ایران می خوا هند از سازمان ملل تبعیت کند در صورتی که عضو دیگر از آن ‏تبعیت نمی کند؟ منظور من این نیست که ایران از سازمان ملل تبعیت نکند بلکه این است که اگر چنین مشی ‏ای اتخاذ می شد بخش مهمی از سازمان ملل به حمایت از ایران بر می خاست. اما به جای آن حرف های بی ‏ربط دیگری عنوان شده است. نکته دیگر آن است که وقتی دولت آمریکا در بیانیه الجزایر عدم دخالت ‏درامورداخلی ایران را امضاء کرده ولی آن را زیر پا گذاشته است ایران می تواند دراین باره به دادگاه لاهه ‏شکایت کند مبنی براینکه به رغم امضاءمعاهده ها، آمریکا درامورداخلی ایران دخالت می کند. اما من نمی دانم ‏و نمی فهمم که چرا دولت ایران به چنین اقداماتی مبادرت نمی کند. بنا براین من قبول دارم که هژمونی بین ‏المللی وجود دارد، اما جبهه واحد علیه ایران چگونه ایجاد شده است؟ آیا ایران قادر نبوده درمیان این جبهه ‏شکاف ایجاد کند؟ ایران از این امکان برخورداربوده است، زیرا علی الاصول دولت های اروپایی و ‏کشورهایی چون چین و حتی روسیه نمی خواهند دنباله رو آمریکا باشند.‏


‎به عبارت دیگراروپا، چین وروسیه دربرابر آمریکا یک موضع رقابتی دارند؟‏‎

بله، اما زمانی که ایران مواضعی را اتخاذ می کند که دولت های اروپایی نمی توانند از آن دفاع بکنند، این ‏وحدت میان آنان به ضررایران به وجود می آید. این موضوع حتی به کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز کشیده ‏شده است. آنان می خواهند براساس مواضع ایران مسایل امنیتی خلیج فارس را بدون حضور ایران حل کنند. ‏من در مصاحبه ای با آقای بنی طرف خبرنگار روزنامه ها وخبرگزاری های عرب زبان مطرح کردم که ‏مگر می شود که از امنیت خلیج فارس بدون حضور ایران صحبت کرد؟ شورای امنیت خلیج فارس باید ‏ازایران برای حضور دراجلاس خود و عضویت در این شورا دعوت به عمل آورد، تا مسایل فی مابین ‏اعضاء را نیز در همان شورا حل وفصل کنند. استقبال خوبی از این سخنان در روزنامه های عرب زبان به ‏عمل آمد. ‏


‎با همه این ها فکر می کنید درچه شرایطی آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟‎

ببینید من از زاویه دیگری به نام منافع ملی ایران به این موضوع نگاه می کنم. متاسفانه نگاهی که بسیاری از ‏رهبران کشورما دارند مبنی براینکه چگونه می توانند به منافع آمریکا لطمه بزنند تا از آمریکا امتیاز بگیرند، ‏نگاهی نادرست است. ما باید ببینیم که منافع ملی ایران درکجا قرار دارد ودرآن راستا حرکت کنیم. حتی اگر ‏ایران درجاهایی بتواند به منافع آمریکا در خاورمیانه لطمه بزند، باز هم این موضوع کافی نیست زیرا ممکن ‏است آنان لطمات به مراتب بزرگتری به ما وارد کنند. ایران شاید در شرایطی قرارداشته باشد که بتواند ‏درعراق به آمریکایی ها لطمه بزند، اما این موضوع چه نفعی برای منافع ملی ایران خواهد داشت؟ ادامه تشنج ‏درمرزهای غربی ایران هیچگاه به نفع ما نیست. منافع ملی ایران ایجاب می کند که هرچه سریع تر بحران ‏درعراق پایان بپذیرد.‏

‏ ‏
‎موضوعی که شما مطرح کردید، گفت وگو را به اوضاع داخلی ایران می کشاند واینکه شما درحال ‏حاضر منافع ملی ایران را چه می دانید؟‎

اگر از این زاویه ای که عرض کردم به موضوع نگاه کنیم این سوال پیش می آید که ادامه غنی سازی ‏اورانیوم تا چه اندازه در راستای منافع ملی ایران قرار دارد؟ من معتقدم که در شرایط کنونی ادامه غنی سازی ‏به نفع منافع ملی ایران نیست. ایران باید غنی سازی اورانیوم را در چهار چوب بسته گروه 5+1، با ‏اصلاحاتی در آن، متوقف کند. به محض اینکه غنی سازی اورانیوم را متوقف بکنند درجبهه متحد علیه ایران ‏شکاف ایجاد می شود. به عبارت دیگر اروپاییان دیگر حاضر نخواهند بود به دنبال آمریکایی ها بروند. اگرچه ‏به نظر من حتی اگر ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند باز هم مشکل آمریکا با ایران حل نخواهد شد، ‏اما اروپا، روسیه و چین از آمریکا جدا می شوند. ‏


‎نظام سیاسی ایران معتقد است که اگر ایران غنی سازی را رها کند، آمریکا وغرب مسئله حقوق ‏بشر را علم خواهد کرد. آیا حقوق بشر به لحاظ عملیاتی از چنین وزنی برخوردار است؟‎

در این بحث ایراد اساسی وجود دارد. با این بیان تلویحا عنوان می شود که درباره غنی سازی اورانیوم ایران ‏از موضع قدرتمندی برخوردار است ولی در مورد حقوق بشرایران مشکل دارد. خوب باید مشکل حقوق بشر ‏را حل بکنند. رهبران ایران هنوز نپذیرفته اند که در دنیای مابعد جنگ سرد اعتبار حاکمیت ملی به تحقق ‏حاکمیت ملت است. من تکرار می کنم به موجب منشور سازمان ملل متحد، اصل عدم دخالت درامور داخلی ‏سایر کشورها مبتنی است برحاکمیت ملی. اما دردوران جدید اعتبار حاکمیت ملی وابسته به میزان تحقق ‏حاکمیت ملت است و اینکه تا چه اندازه یک دولت، نماینده ملت اش است. این اعتبار به صرف اینکه دولتی ‏حاکم است کسب نمی شود. بنا براین دولت ایران باید موضوع حقوق بشر را درچارچوب فصل سوم قانون ‏اساسی ایران، منشور سازمان ملل، و بیانیه جهانی حقوق بشر حل کند. دولت ایران بیانیه جهانی حقوق بشر ‏را امضاء کرده است. ماده 9 قانون مدنی ایران می گوید معاهدات و مقررات بین المللی که ایران آن ها را ‏تصویب کرده است، حکم قوانین داخلی ایران را داشته وقوانین مادرمحسوب می شوند. بنابراین اگردر بیانیه ‏جهانی حقوق بشر، اصولی راجع به آزادی های سیاسی آمده است، دولت ایران باید آن ها را رعایت و مشکل ‏اش را حل کند. از این رو اینکه ایران به دلیل اینکه نمی خواهد حقوق بشر را رعایت کند، پس غنی سازی را ‏ادامه بدهد، به منزله پناه بردن به مرگ از ترس مرگ است. ما این اعتقاد را نداریم. ما معتقدیم دولت ایران ‏باید غنی سازی را، با شرایطی، متوقف کند، به محض توقف، جبهه متحد علیه ایران دچار شکاف جدی می ‏شود.‏


‎عقبه جبهه ضد ایران درخاورمیانه چگونه شکل گرفته است؟‏‎

ببینید آمریکایی ها موفق شده اند اعراب را علیه ایران متحد کنند. در هیچ زمانی مانند امروز اعراب این چنین ‏گستاخانه علیه ایران موضع نگرفته اند. امروز ماشاهدیم که امارات متحده چگونه علیه ایران مواضع خصمانه ‏ای اتخاذ می کند. وزیر امور خارجه ایران متاسفانه در اجلاس رهبران عرب دردمشق حضور می یابد و آن ‏ها نیز علیه ایران قطعنامه صادر می کنند، او نیز هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد. در این شرایط هرکشور ‏دیگری اگر جای ایران بود جلسه را ترک می کرد. ازاین رو ایران سیاست نادرستی اتخاذ کرده است. از این ‏نظر تعلیق غنی سازی توسط ایران می تواند جبهه متحد علیه ایران را دچار شکاف جدی کند و در این شرایط ‏است که خواسته های ایران نیز می تواند تحقق یابد. مانند اینکه ایران خواهان یک کنسرسیوم بین المللی برای ‏غنی سازی شده است. ‏


‎اگر تهران تعلیق غنی سازی را نپذیرد، تا چه اندازه شرایط وقوع پذیرش قطعنامه 598 دیگری ‏از سوی ایران محتمل است؟‎

شرایط نا مطلوب سیاسی ونظامی عامل اصلی درپذیرش قطعنامه 598 بود؛ در این جا نیز به سمت وسویی ‏می رویم که شرایط بد اقتصادی و سیاسی ایران را وادارخواهد کرد که در شرایطی به مراتب بدتر از ‏قطعنامه 598 و بدتر از حالا، آن را قبول کنیم. به عبارت دیگر درپاسخ به سوال شما اگر مبنای قضاوت را ‏عملکرد ایران در گروگانگیری و عملکرد ایران در جنگ ایران وعراق قرار بدهیم، نگرانی شدیدی وجود ‏دارد. از این جهت که هم گروگانگیری و هم جنگ درشرایط بسیار بدی پایان یافتند، اکنون نیز نگران آن ‏هستم که جمهوری اسلامی سرسختانه به شعارهایی در باره انرژی هسته ای ادامه بدهد اما درشرایطی به ‏مراتب نامساعدتر از اوضاع کنونی قطعنامه سازمان ملل را به ضررمنافع ملی بپذیرد. ‏


‎ایران سعی کرده است برای خود کمربند امنیتی در خاورمیانه ایجاد کند که عناصر اصلی آن ‏حماس، حزب الله، سوریه و عراق هستند. آیا سوریه با توجه به سوابق تاریخی اش کماکان به این کمربند ‏امنیتی پای بند خواهد بود؟ به نظر می رسد سوریه به عنوان یک محور اساسی این کمربند، درحال مذاکرات ‏استراتژیک با اسراییل است؛ به ویژه آنکه اگر بخواهد از این محور خارج شود اسراییل قول داده بلندی های ‏جولان را به این کشور پس بدهد.‏‎

خیر، سوریه به این کمر بند امنیتی وسیاسی پای بند نخواهد بود. تجربه ما با کشورها وگروه های عربی نشان ‏داده که آنان اول عرب وسپس با ایران هستند. ‏


‎این موضوع آن جایی حایز اهمیت است که قبلا مشاهده کرده ایم سوریه در باره جزایر به نفع ‏امارات رای داده است.‏‎

بله به همین دلیل عرض می کنم. ببینید قاعده بحث این است که دولت سوریه ابتدا منافع ملی خود را درنظر ‏می گیرد. این منافع اگر با نزدیکی به ایران منجر به نفت فراوان مجانی یا ارزان باشد، قطعا چنین کاری ‏خواهد کرد. همچنین اگر این نزدیکی باعث شود که ایران در سوریه تصفیه خانه ایجاد کند، خب، چرا که نه، ‏قطعا درکنار ایران قرار می گیرد. اما آیا سوریه حاضر است به دلیل منافع مشترک اش با ایران، با آمریکا ‏واسراییل نیز دربیفتد؟ به نظر من خیر. الان هم اسراییل وسوریه دارند مسایل خود را حل می کنند به نحوی ‏که علی الاصول کلیات را پذیرفته اند. درخبرها بود که اسراییل از اسد دعوت کرده تا به تل آویو برود. اسد ‏نیز این امر رارد نکرده است. شرایط به این سمت رفته است که اسراییلی ها آمادگی یافته اند تا جولان را به ‏سوریه پس بدهند. سوریه هم اعلام کرده است که آمادگی دارد تااسراییل را به رسمیت بشناسد وروابط ‏دیپلماتیک برقرارکند. پس دادن جولان به سوریه، معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه مزارع شیعا که درجنوب ‏لبنان است، سرنوشت اش معلوم ومسایل اش حل می شود. اسراییل این مزارع را تخلیه نمی کرد زیرا می ‏گفت مربوط به سوریه است وبه لبنان مربوط نمی شود. اما اگر جولان را تخلیه کند معنایش این است که آن جا ‏را نیز باید تخلیه کند. حال کدامیک از دوکشور سوریه ولبنان در این بخش مستقر می شوند، مربوط به نحوه ‏کنار آمدن سوریه ولبنان است. بنا براین سوریه درراستای حل مشکل خود با اسراییل حرکت می کند. ‏


‎فکرنمی کنید به ریاست جمهوری رسیدن ژنرال سلیمان در لبنان نیز ناشی از تحولاتی است که ‏درمشی سوریه رخ داده و درنهایت اینکه اعراب دست بالا را دراین کشور به دست آوردند؟‎

به نظرمی رسد، یک پکیجی دارد شکل می گیرد. اختلافات درلبنان بخشی مربوط به سیاست های سوریه بوده ‏و دراین میان تنها ایران دخیل نبوده است. حال که سوریه آمادگی دارد مسایل اش را با اسراییل حل بکند، ‏معنایش این است که این اختلافات درلبنان نیز قابل حل است. بنابراین اعراب به طور عام وسوریه به طور ‏خاص دارند مسایل شان را با همسایگان خود حل وفصل می کنند. ‏


‎به عبارت دیگر اگر پشتوانه لجستیک حزب الله را سوریه بدانیم، این منطقی به نظر می رسد که ‏رییس جمهور مورد حمایت اعراب در لبنان برسرکار بیاید.‏‎

بله. البته نکته دیگری هم دراین میان وجود دارد. اگر اسراییل مسایل اش را باسوریه حل کند ومزارع را نیز ‏برگرداند حزب الله لبنان دیگر دلیل موجهی برای مسلح ماندن نخواهد داشت. بنا براین خلع سلاح حزب الله ‏لبنان که آقای سینیوره خواهان آن بود ومی گفت که قطعنامه های سازمان ملل و آمریکا خواستار آن است، یا ‏باید با رویارویی با نیروهای نظامی صورت بگیرد، که ارتش لبنان تا کنون یا نمی خواسته یا به مصلحت خود ‏نمی دیده با حزب الله رودررو بشود یا از طرق سیاسی باید صورت بگیرد. اوضاع منطقه نشان می دهد که ‏این امر از طریق سیاسی درحال انجام است.لذا اگرمیان سوریه واسراییل صلح شود، آن مشی ای که می ‏گفت حزب الله باید به یک حزب سیاسی تبدیل شود عملی خواهد شد.البته درخبرها هم بود که اسراییل گفته به ‏شرطی جولان را پس خواهد داد که سوریه روابط خود را با ایران به شکل خاصی دربیاورد. البته آقای اسد ‏نیز گفته است که به این موضوع تن نمی دهد. اما این سخن آقای اسد شاید یک شعار سیاسی باشد و درپشت ‏صحنه، همه توافق ها صورت گرفته باشد. این مسایل درعالم سیاست رایج است. بنا براین نباید برروی این ‏مسایل زیاد حساب کنیم. ایران هیچگاه نباید روی سخنان اسد حساب استراتژیک باز کند. وزن پس گرفتن ‏جولان برای اسد آن قدر هست که هرگز کمک های مالی ایران به سوریه در مقابل آن قابل مقایسه نیست ولو ‏آنکه ایران از وی ناراضی شود. بنابراین از یک منظر تاریخی سوریه نیز درسریک پیچ تاریخی قرار دارد. ‏


‎آقای دکتر من فکر می کنم حزب بعث سوریه که بشار اسد آن را نمایندگی می کند، به خوبی از ‏تحولات جنگ سرد و ناتوانی این جنگ در پیروزی کشورش برای باز پس گیری خاک خود از اسراییل آگاه ‏است و می داند که این دست از ائتلاف ها در حوزه جهانی با چه سرنوشتی مواجه شده؛ از این رو مایل است ‏در راس یک نظام جنگ سرد جدید در خاورمیانه قرار نگیرد.همچنین سوریه مایل است ازماجرای ترور رفیق ‏حریری جان سالم به در ببرد، چون گفته می شد که سوریه دراین ترور نقش تعیین کننده داشته است، ضمن ‏آنکه سایه مقتدر حافظ اسد، پدر بشار اسد اجازه نمی دهد که اوبه عنوان یک رهبر مقتدر در صحنه سیاسی ‏خاورمیانه ظاهر شود. تاکنون حزب بعث نیزاجازه نداده که او در حد واندازه پدرش در سیاست های ‏خاورمیانه ای و جهانی حاضر شود. از این رو من فکر می کنم که بشار به این امر می اندیشد که با یک ‏تصمیم گیری تاریخی، چهره پدرش را در خود زنده کند ونشان دهد که شایستگی رهبری کشور سوریه و ‏بسیاری تحولات منطقه را دارد و می تواند چهره جدیدی در میان رهبران عرب محسوب شود.‏‎

حرف شما درست است. بشار اسد به دلیل اینکه فرزند حافظ اسد است، به ریاست جمهوری رسیده ولی هنوز ‏از خودش چیزی نشان نداده است. ولی بازی ای که اسد درحال انجام آن است وی را به عنوان یک رهبر در ‏جهان و جهان عرب جا می اندازد. ‏


‎در این میان به نظرشما حماس چه فرآیندی را از سر می گذراند؟ حماس به مذاکره با اسراییل ‏پیوسته ووزارت امورخارجه ایران نیز این موضوع را از سرناگزیری ذکرکرده است.‏‎

حماس نیز نخست فلسطینی وعرب است سپس سنی مذهب و درمرحله سوم با ایران کار می کند. آقای خالد ‏مشعل درصحبت های اخیر خودنسبت به بوجود آورندگان ماجرای هولوکاست اظهار تنفر وآن را نفی کرد. ‏البته نگفت سخن رییس جمهور ایران درست است بلکه هولوکاست را محکوم کرد. این سخن معنا دارد. بنا ‏براین ایران نمی تواند با کارت حماس بازی جدی کند.‏


‎شما چه معنای ویژه ای برای مواضع خالد مشعل قایل هستید؟‎

شما گفتید کمربند سیاسی ـ امنیتی با حضور سوریه وحماس، حزب الله وبرخی نیروهای عراقی تشکیل شده ‏است. من می خواهم بگویم با کارت حماس نمی توانیم وارد چنین بازی خطیری بشویم. ‏

‎بله حماس مرز خود را از ایران جدا کرده است.‏‎
زیرا آنان منافع خود را چیز دیگری می دانند. حماس دارد به این جمع بندی می رسد که در شرایط کنونی ‏جهان سیاست، در باره برخورد با محمود عباس و اسراییل دچار اشتباه شده است. ‏


‎چه واقعیتی می تواند تایید کننده صحبت شما باشد؟‎

‏ فلسطینی ها زمانی دست به جنگ مسلحانه زدند برای اینکه دنیا حق آنان را برای تشکیل یک دولت فلسطینی به ‏رسمیت بشناسد، اما اکنون دنیا از این آمادگی برخوردار شده واین حق را به رسمیت شناخته است. رییس ‏جمهوراسبق آمریکا، کارتر، به رغم تمام فحاشی هایی که یهودیان علیه اوکردند با حماس دیدار کرد. کارتر به ‏حماس می گوید درچارچوب قانون حرکت کنید وما از شما حمایت می کنیم. اگر حماس وارد این فاز شود ‏پیروزی بزرگی به دست آورده است. در سفراخیرم هنگامی که برای سخنرانی به دانشگاه دنور رفتم آقای ‏ریچارد فالک هم آمده بود. آقای ریچارد فالک از فعالان معروف ضد جنگ ویتنام درآمریکا است. او رییس ‏مرکز مطالعات بین المللی دانشگاه پرینستون بود اما الان در دانشگاه سن باربارا درس می دهد.وی اخیرا از ‏طرف شورای حقوق بشر سازمان ملل به عنوان راپورتر حقوق بشر در فلسطین تعیین شده است، بنا براین به ‏طور مرتب درجریان مسایل فلسطین قرار دارد. او دراین راستا با من صحبت کرد. حماس به این مصلحت ‏سنجی دست یافته است که مسایل خود را با محمود عباس حل وفصل کند و بر روی ریل مذاکره با دولت ‏اسراییل بیفتند.‏


‎ایران با بازی با کارت عراق تا چه اندازهمی تواند در امتیاز گیری موفق باشد؟‏‎

عراق هم نمی تواندشرایط مناسبی برای ایران فراهم کند. ایران یک نفوذطبیعی درعراق دارد که آمریکایی ها ‏این نفوذ طبیعی را معادل دخالت ایران ذکر می کنند. من درآمریکا هرجا صحبت شده گفته ام که آمریکا این ‏دومطلب را با هم قاطی می کند. ایران یک سابقه هزارساله با عراق دارد، حوزه علمیه نجف 900 سال سابقه ‏دارد و بسیاری از علمای برجسته شیعه نیز ایرانی بوده اند، مزارامامان شیعه درعراق است، هر سال میلیون ‏ها ایرانی به عراق برای زیارت عتبات می روند، حتی پول ایران در بازارهای نجف وکربلا به دلیل سفر ‏زوار ایرانی معتبرتر از هر پولی مبادله می شود و این نفوذ ربطی به دولت ایران نداردو نباید به معنای ‏دخالت ایران در آن جا محسوب شود. اما شیعیان عراق اول خود را عرب می دانند. آقای مقتدی صدر خود را ‏عرب می دانداز این روبه آقای سیستانی صریحا اعلام کرده است که توایرانی هستی واین جا چه می کنید؟ ‏شما باید به کشور خود برگردید. ایران نباید این مسایل را به فراموشی بسپارد. ممکن است آقای مقتدی صدر به ‏دلیل نیات سیاسی خود درجاهایی با ایران هماهنگی به عمل بیاورد، ولی آقای مقتدی صدر اول شیعه عرب ‏است بعد سیاستمداری که می تواند با ایران در بخش هایی همراهی کند. نکته دوم آن است که به چه دلیل یا با ‏چه منطقی رفتارهای آقای مقتدی صدر باید به نفع ایران تمام شود؟ آیا رفتارهای سیاسی آقای مقتدی صدر به ‏نفع استقلال عراق است یا به نفع توجیه ادامه اشغال عراق؟ ما می دانیم آمریکایی ها عراق را تخلیه نمی کنند ‏زیرا می گویند اگر ما برویم در عراق حمام خون به راه می افتد. درعراق سابقه ندارد عرب وکرد با یکدیگر ‏بجنگند، همچنین سابقه ندارد سنی وشیعه یکدیگر را بکشند، حداقل در دهه های اخیر ما درعراق چنین چیزی ‏را مشاهده نکرده ایم، بلکه شیعیان با صدام می جنگیدند، نه با سنی ها. کردها با صدام ظالم جنگیدند نه به این ‏دلیل که او عرب بود واین ها کرد. برای اینکه به حقوق آن ها تخطی کرده بود. بنا براین سابقه جنگ مذهبی ‏وقومی درعراق وجود ندارد که آمریکایی ها بگویند اگر از عراق خارج شوند جنگ قومی یا مذهبی در عراق ‏حمام خون ایجاد می کند. جنگ حاضر دلایلی دارد وتوجیه کننده اشغال نظامی است. عملیات آقای مقتدی ‏صدرچه دانسته وچه ندانسته دراین راستا قابل ارزیابی است. بنا براین ایران درکجای این معادله قرار می ‏گیرد؟ آیا ایران موافق ادامه اشغال است یا مخالف آن؟اگر مخالف ادامه اشغال است پس باید هرنوع بهانه ادامه ‏اشغال را از طرف آمریکا بگیرد. بنا براین ایران باید با عملیات آقای مقتدی صدر یا هرگروه دیگری مخالفت ‏کند. حال بر می گردیم به سوال شما. نه سوریه ونه حماس ونه گروه هایی مانند مقتدی صدر، این ها کارت ‏های خوبی برای برنده شدن در بازی خاورمیانه نیستند. به جنایات اسراییل در فلسطین، بخصوص در غزه، ‏باید پایان داده شود. اما این از طریق عملیات مسلحانه میسر نیست. وقتی کارتر می گوید محاصره غزه لکه ‏ننگی است بردامن بشریت معاصر، برای کمک به مردم فلسطین باید از ابزار های سیاسی ـ دیپلماتیک استفاده ‏کرد، ایران باید دراین نوع سیاست هایش تجدید نظر کند. ‏


‎بنا براین مواضع ایدئولوژیک ایران درسیاست خارجی که به دنبال اتحاد اسلامی حول ام القرای ‏ایران بود (تئوری دکتر محمد جواد لاریجانی ) کاملا با شکست مواجه شده به نحوی که ماجرا اکنون کاملا ‏برعکس شده و درحال حاضر ناسیونالیسم عرب مجددا از زیر خاکستر درگیری ها سربرآورده و دارد تقویت ‏می شود؟‎

سیاست خارجی مبتنی برایدئولوژی ایران از همان ابتدای انقلاب دچار تناقضات شدید بوده است. وقتی حاکمان ‏ایران برروی سیاست مبتنی برایدئولوژی، که منظور از ایدئولوژی نیز فقه و آن هم فقه سنتی است، تاکید می ‏کنند باید بپرسیم فقه سنتی به ما چه می گوید؟ در این فقه اگر فردی خدارا انکار کرد ملحد یا مرتد است. اما ‏اگر فردی عرق خور یا زن باره بود از دین خارج نیست وزنش براو حرام نمی شود. حال دولت ایران مدعی ‏است که رژیم حاکم برعراق یعنی رژیم صدام حسین، بعثی و کافر است. اما ایران با یک حزب بعث کافر می ‏جنگد وبا حزب بعث کافر دیگر درسوریه روابط دوستانه دارد و کمک های فراوان به آن می کند! این نوع ‏روابط با چه معیاری، روابط ایدئولوژیک است؟ همچنین ایران مدعی است که عربستان سعودی ویا دیگر ‏حکام عرب فاسد هستند، ولی از دین خارج نیستند. به عبارت دیگر شما با حکام عرب روابط خصمانه داشتید ‏ولی با یک حزب کافر روابط دوستانه داشتید. حاکمان ایران با آمریکای اهل کتاب می جنگند، اما با شوروی ‏کمونیست دارای روابط نزدیک بودند و در مراسم تشیع جنازه رهبر آن ها شرکت کردند. ‏


‎به عبارت دیگر اجزای این سیاست تعریف نشده وناکارآمد بوده است زیرا نمی توانسته به درستی ‏از اوضاع در شرایط مختلف تعریف درست وغیر متناقض ارائه دهد.‏‎

بله این تناقضات به طور جدی نشان می دهد که این مواضع هیچگاه ایدئولوژیک نبوده است. حال شاید بپرسید ‏که آیا این سیاست مبتنی بر سیاست شیعی بوده است که باید بگویم آن هم نبوده است. بنا براین اصل اینکه ‏سیاست خارجی ایران مبتنی برایدئولوژی بوده زیر سوال است. می توانیم بگویم که این سیاست مبتنی ‏برایدئولوژی ناقص ویا چیزی مبهم بوده است. حال آنکه سیاست خارجی هر کشوری بر اساس منافع ملی ‏تعریف و تدوین می شود نه ایدئولوژی. ‏


‎برگردیم به مسایل داخلی ایران. بهتر است ابتدا بدانیم که ماهیت انتخابات درمجلس هشتم چگونه ‏بود و درانتخابات ریاست جمهوری آینده چگونه خواهد بود؟ ضمن آنکه آیا فکر می کنید نیروهای بالا آمده ‏درمجلس هشتم، رویکرد نظام سیاسی ایران به نیروهای اصول گرای میانه رو با توجه به تحولات ‏درخاورمیانه است؟‎

بگذارید نخست درباره انتخابات ریاست جمهوری گذشته و انتخابات مجلس هشتم صحبت کنیم. با معیارهای ‏شناخته شده ای که امروز دردنیا وجود دارد و ایران هم آن ها را تصویب کرده است، انتخابات ریاست ‏جمهوری گذشته و انتخابات مجلس هشتم نه آزاد، ‌نه رقابتی ونه منصفانه بوده است. وقتی در انتخابات ریاست ‏جمهوری شخصی مانند آقای هاشمی رفسنجانی که از تیرک های این رژیم است، می گوید من به خدا شکایت ‏می کنم، منظورش چیست؟ آقای هاشمی از چه چیزی می خواهد شکایت بکند؟ از چه کسی یا کسانی می خواهد ‏شکایت بکند که جز به خدا به جای دیگری نمی تواند شکایت بکند؟ باید ضمیر سخنان آقای هاشمی را پیدا کنیم. ‏آقای کروبی می گوید طی دوساعت که به خواب رفته بود همه چیز عوض شد. پس این انتخابات، چه نوع ‏انتخاباتی بوده است؟ دوم: قانون اساسی می گوید که رییس جمهور باید از میان رجال سیاسی مذهبی باشد. ولی ‏آقای احمدی نژاد فاقد هرگونه سابقه ای به عنوان رجل سیاسی ومذهبی است. پس باید بگویند که ایشان دارای ‏کدام سابقه مذهبی وسیاسی بوده است که شورای نگهبان او را به عنوان رجل سیاسی یا مذهبی پذیرفته است؟ ‏پاسخ این تناقضات بسیار جدی را چه کسی باید بدهد؟ انتخابات مجلس هم انتخاباتی کاملا فرمایشی بود. در ‏چنین شرایطی انتخابات ریاست جمهوری بهتر از این نخواهد بود. اما مسئله را باید از یک زاویه دیگری ‏بررسی کرد. به نظر من مجموعه عملکرد نظام جمهوری اسلامی داردآرام آرام به سوی قفل شدن کلان ‏حرکت می کند. یک اشکال کلیدی واساسی در مجموعه مناسبات وجود دارد که هرکاری که می کنند اوضاع ‏بدتر می شود. اوضاع اقتصادی روز به روز بدتر می شود. آقای احمدی نژاد دانسته یا ندانسته، و برخلاف ‏قانون اساسی درحال تحمیل فروپاشی اقتصادی به ایران است. وقتی مجلس نهادهایی را مانند سازمان برنامه ‏وبودجه، یا هیات امنای صندوق ذخیره ارزی و یا شورای پول واعتبار را با قانونگذاری به وجود می آورد، ‏رییس جمهورقانونا حق انحلال آن ها را ندارد. رییس جمهور حق دارد برای انحلال آن ها به مجلس لایحه ‏بدهد، ولی حق ندارد آن ها را راسا منحل کند. اما چرا رییس جمهور این نهادها را منحل می کند؟ اقدامات ‏رییس جمهور خلاف قانون و مخل منافع ملی است. حال زمانی یک رییس جمهورغیرقانونی عمل می کند، اما ‏نتایج غیرقانونی عمل کردن به گونه ای است که به بهبودی اوضاع مردم منجر شده ولذا مردم از آن راضی ‏هستند. ولی می دانیم که چنین چیزی نیست. همه اقتصاددانان ایران اعم از اصولگرا وغیراصولگرا متفق اند ‏که تصمیم گیری های آقای احمدی نژاد غلط است. ولی ایشان به رفتار خود ادامه می دهد. آقای رییس جمهور ‏این قدرت را ازکجا به دست آورده که می تواندبه این دست از اقدامات مبادرت کند؟ آیا قدرت رییس جمهور ‏متکی به مجلس یا سپاه است؟ آیا به دلیل آنکه مقام رهبری ازاو حمایت می کند این اعمال را انجام می دهد؟ این ‏ها سوال های بسیار اساسی هستند. به طور مثال وقتی نمایندگان مجلس از وزیر نفت سوال می کنند چرا ‏دوبرابر آن چیزی که تصویب شده، از صندوق ذخیره ارزی استفاده و بنزین وارد کرده اید، می گوید که وی ‏مخالف بوده ولی دستورکتبی رییس جمهور است. چه کسی به رییس جمهور می تواند دستور بدهد که این گونه ‏غیرقانونی عمل کند، غیراز مقام رهبری؟ آیا مقام رهبری چنین دستوراتی داده است؟ نکته بعدی نیز این است ‏که آقای احمدی نژاد غیر از آنکه خلاف قانون رفتار می کند، خلاف مصوبات کلان کشور نیز عمل می کند. ‏بند 8 اصل 110 قانون اساسی می گوید که سیاست های کلان کشور را مجمع تشخیص مصلحت نظام به ‏رهبری پیشنهاد می کند. این موضوع تحت عنوان چشم انداز 20 ساله کشور انجام شده است. ما هم نوشتیم که ‏چشم انداز مذکور اگر چه ایرادات و کمبود های جدی دارد اما در مجموع مثبت است و از طریق آن می ‏توانیم بفهمیم به کجا می رویم. مبتنی برچشم انداز 20 ساله هم چهار برنامه 5ساله تدوین شده است. معنای این ‏بحث آن است که دولت های بعدی باید در این قالب حرکت بکنند. اما رییس جمهور فعلی همه این برنامه ها را ‏زیر پا گذاشته است. عرض بنده این است که انتخابات مجلس وریاست جمهوری دارای این ایرادات اساسی ‏بوده است و سیاست های کنونی به سویی می رود که ایران ناچاراست یک تصمیم تاریخی اتخاذ کند ویک ‏چرخش اساسی را بپذیرد.‏


‎پیش بینی شما دراین باره چیست؟ سمت وسوی تحولات ایران چه خواهد بود؟‎

در سال 1367 نهضت آزادی ایران بیانیه ای در 167 صفحه درتحلیل وتفصیل ولایت مطلقه فقیه ارائه داد. ‏اکنون 30 سال از انقلاب ایران گذشته است. الان زمان آن است که عملکرد نظام مبتنی بر ولایت فقیه را مورد ‏ارزیابی قراربدهیم. ما معتقدیم که مشکل اساسی ایران در سیستم ولایت فقیه است. این سیستم برای زمان ‏حاضر کارآیی ندارد. به نظر می رسد مجموعه نیرو های درون جمهوری اسلامی آرام آرام همگی به این ‏جمع بندی می رسند که این سیستم فاقد کارآیی لازم است. بدون شک عملکردرییس جمهور خلاف مصالح ملی ‏است. این موضوع حتی در اظهارات دکتر احمد توکلی و سایرین نمایان است. اما عملکرد آقای احمدی نژاد ‏مورد حمایت کیست؟ من معتقدم که ایران، افغانستان یا عراق نیست که به اوحمله کنند. ایران، لیبی هم نیست ‏که تسلیم شود به نحوی که تکنولوژی هسته ای اش را بار کشتی کند و به آمریکا بفرستد. ایران کره شمالی ‏نیست که تسلیم بشود. در ایران مانند اوکراین انقلاب مخملی یا انقلاب نارنجی نظیرگرجستان رخ نخواهد داد. ‏پس شرایط کنونی ایران به کدام سمت وسو می رود؟ من معتقدم ایران به سوی الگوی شوروی حرکت می ‏کند.‏


‎شما به کدام بخش از الگوی شوروی توجه دارید؟‎

ببینید در شوروی انقلاب رخ نداد، حمله خارجی روی نداد. اما فشارهای خارجی به علاوه بی کفایتی و سوء ‏مدیریت رهبران کشور، اقتصاد وسیاست شوروی را به نقطه ای برد که رهبران شوروی خود به این نتیجه ‏رسیدند که ادامه وضعیت امکان ناپذیر است. آقای گورباچف و کل شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی ‏به این نتیجه رسیدند که ادامه روند موجود میسر نیست. ‏


‎درکتاب پروسترویکای گورباچف این نکته هست که شوروی برای کشور برنامه و پول دارد ولی ‏مردم انگیزه مشارکت برای انجام امور را کاملا از دست داده اند و دست به کاری نمی زنند.‏‎

بله این خود یک پدیده تازه در قلمرو تحولات سیاسی بود. یک نظام توتالیتر خود به جایی می رسد که می گوید ‏دیگر توانایی ادامه مسیر را ندارد و لازم است که تغییراتی ایجاد شود. آن تغییرات سرآغاز سلسله حوادثی در ‏شوروی سابق شد. به نظر من رهبران و مدیران کنونی ایران، اعم از راست، چپ و افراطی و... به تدریج ‏دارند به این سمت و سو حرکت می کنند. ‏


‎تمایز میان ایران باشوروی چیست؟‎

ایران هیچگاه امپراتوری نبوده تا متلاشی شود. ما با خطر فروپاشی جغرافیایی روبرو هستیم، اما نه مانند ‏شوروی سابق.ایران امپراتوری نیست. مشکلات قومی داریم. اما این اقوام، نظیر کردها خود را ایرانی می ‏دانند. اگر کردها برخی مواقع سخنانی را مطرح می کنند به دلیل ظلم مضاعفی است که درحق آنان روا داشته ‏شده است. ولی اوکراین یا گرجستان یا آذربایجان یا کشور های آسیای مرکزی هیچگاه خود را روس نمی ‏دانستند. درانقلاب اکتبر این کشورها با بلشویک ها همکاری کردند به دلیل قولی که لنین داد.لنین به این ‏کشورها وعده داد که اگر برای سرنگونی تزار همکاری کنند، بعد از پیروزی به آنان استقلال خواهد داد.ولی ‏بعد خلاف وعده خود عمل کرد. وضعیت در ایران متفاوت است.بنابراین ما مشکل قومی داریم ولی خطر ‏تجزیه به دلایل این چنینی را نخواهیم داشت. بلکه برعکس تغییر درسیاست های درونی بسوی مردم سالاری، ‏موجب استحکام وحدت ملی خواهد شد. نکته مهم دیگر آن است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، عصر ‏مارکسیسم ـ لنینیسم به پایان رسید. اما درایران، اگر این تغییرات رخ دهد، عصر اسلام به پایان نمی رسد، بلکه ‏برداشت های جدید تری ظهورو بروزپیدا خواهند کرد. یعنی اگر چنانچه این مجموعه تصمیم بگیرد تغییراتی ‏اساسی ایجاد بکند، موجب نمی شود که اسلام از میان برود. تاریخ اسلام مملو از این دست از حوادث بوده ‏است. ‏


‎به نظر شما به طور خاص آقای احمدی نژاد تسریع کننده چه فرآیندی است؟‎

آقای احمدی نژاد با عملکرد خود دارد فرآیند تجدید نظراساسی در سیستم سیاسی ایران را تسریع می کند. در ‏این فرایند آخرین گروه هایی که مدعی انقلاب بوده اند درراس قدرت قرار گرفته اند و می خواهند مانند اوایل ‏انقلاب عمل بکنند. این سخن به چه معنایی است؟ به معنای آن است که تعدادی آدم بی اطلاع برسرکار بیایند ‏ومجددا همه امور را از نقطه صفر آغاز کنند. این نگاه کار ساز نیست. از این رو من تحولات ایران را ‏درسمت وسوی یک تجدید نظر کلی می بینم. ‏


‎آیا با این تحلیل افراط گرایی ادامه خواهد یافت؟‎

خیر، افراط گرایی ادامه نخواهد یافت. بلکه همه دست اندرکاران به این جمع بندی می رسند که طرح دیگری ‏باید بریزند. ‏


‎برخی معتقدند که قدرت گیری آقای لاریجانی درمجلس ناشی از یک سیاستگذاری در راس هرم ‏قدرت نظام سیاسی ایران است. تحلیل شما چیست؟‎

قدرت گیری آقای لاریجانی نماد این است که آقای احمدی نژاد نیرویی نیست که بتوانند به حمایت از آن ادامه ‏دهند، بلکه باید کار دیگری انجام بدهند. ‏


‎حرکات بعدی چه خواهد بود؟‎

این سوال مهمی است.باید دید که آیا مجلس رییس جمهوررا استیضاح خواهد کرد؟ مجلس طبق قانون حق ‏دارد رییس جمهور را استیضاح کند، اگر به دلیل کارهای کنونی رییس جمهور فعلی وی را استیضاح نکنند، ‏پس برای چه چیزی مجلس باید رئیس جمهور را استیضاح کند؟ اصلا چرا استیضاح رییس جمهور درقانون ‏آمده است؟ این رییس جمهور با این عملکرد و کارنامه، بهترین نمونه برای استیضاح است. آیا مجلس فعلی که ‏به صورت دستچین انتخاب شده با بودن آقای لاریجانی در راس آن به سوی استیضاح رییس جمهور حرکت ‏می کند؟ آیا اراده بالاتری وجود دارد که احمدی نژاد را فدای تثبیت برخی از نارضایتی ها بکند؟ در تاریخ ‏سیاسی این تجربه وجود دارد. حال اگر ورود فعال آقای لاریجانی به صحنه و ریاست مجلس مصداق فرآیند ‏تغییرات اساسی است باید این امر خودش را در استیضاح آقای احمدی نژاد نشان بدهد. ‏


‎روزنامه تهران امروز که در جناح آقای قالیباف قراردارد تلویحا اشاره کرده است که مجلس هشتم ‏درنقد عملکرد رییس جمهور جدی تر از گذشته عمل خواهد کرد. با این همه سوالی که وجود دارد این است که ‏آیا با مسایل عمده ای که ایران با آن مواجه است، این دست از سیاست ها کارساز خواهند بود؟ یکی از این ‏مسایل عمده که مثلا در انتخابات مجلس هشتم کاملا هویدا شد این بود که مردم مشارکت جدی به عمل ‏نیاوردند. چنین شرایطی فضارا برای حرکت های توام با فشار یابراندازانه فراهم می کند. به نظر می رسد که ‏مردم درشرایط کنونی با توجه به مشکلات عدیده اقتصادی کاملا دچار احساس بی قدرتی شده اند. شاید تنها یک ‏آشتی ملی و سپس ایجاد فرآیندهای رقابت دموکراتیک است که می تواند در این شرایط تغییری ایجاد کند.‏‎ ‎‎‎‏ ‏

فرآیندی که من توضیح دادم مبتنی براین فرض است که فضا به سویی می رود که همه، حتی مقام رهبری نیز ‏بپذیرند، که ادامه روند کنونی فایده ای برای ملت ایران و نظام سیاسی کنونی دربرندارد. برخی از دست اندر ‏کاران درحال حاضر این موضوع را پذیرفته اند ولی مقام رهبری هنوز این موضوع را نپذیرفته است. این ‏فرایند که بنده مطرح می کنم، هنگامی به نقطه چرخش می رسد که مقام رهبری هم بپذیرند که سیستم فعلی ‏ناکارآمد است و باید تغییر نماید. این هم یک پند وموعظه یا مکاشفه درون نیست. بلکه باید براساس تجارب ‏حاضر و بن بست های کنونی تجربه بشود تا درنهایت به این جمع بندی برسند که اشکال از این فرد یا آن فرد ‏نیست، بلکه درکلیت این سیستم است.‏‎ ‎


‎بروز و ظهور رفع این اشکال تاریخی چه خواهد بود؟‎
ابتدا اعتراف به اینکه همه حق حیات دارند. در این جا آشتی یا وفاق ملی معنا می یابد. آن چیزی که ما 5 سال ‏پیش تحت عنوان وفاق ملی به آن اشاره کردیم. وفاق دربرابر نفاق است. نفاق به معنای شکاف ودره است. یک ‏شکاف عظیمی میان دولت وملت به وجود آمده است. وفاق به معنای با هم بودن و یکی است. اگر وفاق ملی ‏اعلام شد، معنایش این است که نهضت آزادی نیزدر کنار موتلفه و دیگران حق حیات دارد. ما هم بدون ترس ‏از زدن وبستن و... می توانیم حرفمان را بزنیم. در چنین شرایطی مجموعه نظام خود را درجایگاهی قرار می ‏دهد تا از همه نظریه ها بهره مند شود. ‏


‎چه ساختار قانونی قادر خواهد بود این وفاق ملی را به پیش ببرد؟‎

نکته اول این است که قانون اساسی اول را، که دولت موقت تدوین کرده بود، آقای خمینی نیز امضا کرد. این ‏موضوع به این معنا است که قانون اساسی اول که درآن ولایت فقیه هم وجود ندارد می تواند قانون اساسی ‏جمهوری اسلامی ایران باشد. پس هی نگویند که جمهوری اسلامی منهای ولی فقیه معنا ندارد. بنیانگذار ‏جمهوری اسلامی ایران، یعنی رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران آن قانون اساسی را که جمهوری اسلامی بود ‏منهای ولی فقیه، به رسمیت شناخته و امضاء کرده است. ایشان و روحانیان حزب جمهوری و شورای انقلاب ‏حتی اصرار می کردند که همان قانون اساسی اول را که دولت موقت نوشته بود به رفراندوم بگذارند. حال ‏می گوییم که 30 سال از آن زمان گذشته و تجربه پیدا کرده ایم، قانون اساسی که وحی منزل نیست لذا امکان ‏تغییر درآن وجود دارد برگردیم به همان قانون اساسی که به امضاء رهبرفقید انقلاب هم رسیده بود. ‏


‎فکر می کنید با توجه به واقعیت موجود ایران، تحقق جمهوری ای که درآن احزاب نقش تعیین کننده ‏داشته باشند محتمل است، یا یک نظام مشروطه سلطنتی مانند امپراتوری بریتانیا و یا ژاپن که رهبر درآن برای ‏حفظ وحدت ملی دارای کارکرد است نه اداره مملکت؟‎

ما در ایران یک نظام جمهوری را متناسب با واقعیات موجود می بینیم. سلطنت درایران همواره دچار مشکل ‏بوده است. کمتر سلطانی درایران به مرگ طبیعی مرده است. هر چند می گویند که ایرانی ها شاه پرست ‏هستند ولی همیشه سلاطین خود را کشته اند. بنابراین من احتمال اینکه سلطنت به ایران برگردد را بسیار ‏ضعیف می دانم. این موضوع یک حرکت ارتجاعی هم خواهد بود. آخرین امپراتور جهان درنپال دارد آخرین ‏مراحل خود را طی می کند. البته این درست که کشورهایی مانند انگلستان یا حتی سوئد که موفق ترین نظام ‏سوسیال دموکرات جهان است هنوز دارای نظام سلطنتی است. اما نهادهای دمکراتیک درسوئد تا آن اندازه ‏قدرتمند هستند که شاه وملکه محلی از اعراب ندارند. آنچه که من بیش از همه من محتمل می بینم نظام ‏جمهوری است.که من با توجه به قانون اساسی اول ایرادی نمی بینم که نام اش را جمهوری اسلامی بگذاریم. ‏از این رو برگشت به قانون اساسی اول را بیش از سایر موارد محتمل می بینم. ‏


‎بازگشت به قانون اساسی اول آیا لوازم تحقق خود را داراست؟‎

‏ منظریا روندی که شرح دادم معنایش این نیست که بنشینیم تا مسئولان با مکاشفه درون به این مرحله برسند و ‏تغییرات بنیانی ایجاد کنند. خیر، بلکه یکی ازعوامل کارساز وموثردر این فرایند وجود جنبش های مدنی برای ‏تحقق تغییرات است. از خرداد 1376 به بعد، و روی کارآمدن آقای خاتمی و سپس رویداد های بعدی، تلاش ‏زیادی صورت گرفته و می گیرد تا نهادهای مدنی را ازمیان بردارند. ولی مشاهده می کنیم که در این هدف ‏خود موفق نبوده اند. جنبش هایی نظیر جنبش معلمان، جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویی و... ‏کماکان حضور فعال وجدی دارند. حتی دامنه فشار را تا آن جا تسری دادند که دراویش را که معمولا آرامترین ‏وملایمترین گروه های اجتماعی هستندمی خواستند از میان بردارند، ولی دراین بخش هم ناموفق بودند؛ به ‏عبارت بهتر زورشان نرسید. حسینیه دراویش را خراب کردند اما جنبش درویشی را نتوانستند.جنبش ‏دانشجویی تحت فشار بسیار شدیدی قرار دارد اما موفق نشده اند آن را ازبین ببرند. بنابراین ادامه جنبش های ‏مدنی از یک طرف، و فروپاشی اقتصادی از جانب دیگر، تورم مهارگسیخته، و... همه از عواملی است که ‏فشار به حاکمان برای پذیرش تغییر وارد می آورد. دراین فشارها، علائم زیادی می بینم که درنهایت نظام ‏سیاسی ایران تغییرات ضروری را بپذیرد. ‏


‎شما نشانه های این پذیرفتن را درکجا مشاهده می کنید؟‎

شما فکر می کنید که آقای هاشمی، که بسیار زیرک و باهوش است چرا مطرح کرد که با ولایت فقیه مخالف ‏بوده است؟ چرا ایشان اکنون مطرح می کند که به مرحوم آذری قمی گفته بود که این ولایت فقیه که شما ‏دنبالش هستید ناصرالدین شاه می شود؟ دوران ناصری عصر بی خبری شناخته شده است. آیا معنای سخن ‏آقای هاشمی این است که ما با عصرنادانی روبرو هستیم؟آقای هاشمی اکنون رئیس مجلس خبرگان رهبری ‏است که بر طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر رهبر را بر عهده دارد. بنا براین کسانی که دارای دانش روز ‏هستند یا سی سال تجربه کرده اند، به این نتیجه رسیده اندکه نمی شود فرد دارای همه اختیارات باشد ولی ‏درباره هیچیک به هیچ کس یا نهادی هم پاسخگو نباشد. این خود مشکل اصلی است که به تدریج همه دارند به ‏آن پی می برند. تاکید می کنم که دراین جا اشکال از احمدی نژاد نیست، اشکال از آن مجموعه ای است که ‏موجب پیدایش احمدی نژاد می شود. زیرا خودش را باز تولید می کند. ‏

‏ در اینجا مایلم به یک نکته مهم هم اشاره کنم وآن اینکه روحانیت درمجموع انعطاف پذیری اش از ما ‏روشنفکران بیشتر است. به این معنا که سر به زنگاه ها خود را تغییر می دهد. آقای صانعی به راحتی می ‏گوید که حقوق زن ومرد برابر است. چون خود را مفسر دین می دانند از این روتوجیه دینی اش را نیز پیدا ‏می کنند.


نوشته آزادی در ساعت۱٠:٠٦ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٧

اکبر گنجی

از حق بهایی بودن تا بهایی صاحب حق بودن، نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت الله منتظری

 

هیچ کدام از مراجع تقلید و فقهای ما پلورالیست نبوده اند و نیستند. برخی از آنان حداکثر تا شمول گرایی جلو آمده و شمول گرایی شان فقط شامل یهودیت و مسیحیت می شود. اما حتی فقهای شمول گرا هم برای بهائیت هیچ حظی از حقیقت و سعادت و هدایت قائل نیستند. از نظر آنان، بهائیت کذب محض است و اصلاً دین به شمار نمی رود

فتوای اخیر آیت الله منتظری در باره حقوق شهروندی بهائیان، در فضای ذهنی فقهای شیعی، یک گام به پیش محسوب می شود. ایشان می فرمایند: "فرقۀ بهائیت چون دارای کتاب آسمانی همچون یهود،مسیحیان و زرتشتیان نیستند در قانون اساسی جزو اقلیتهای مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند حق آب و گل دارند، و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنین باید از رافت اسلامی که مورد تاکید قرآن و اولیاء دین است بهره مند باشند". این فتوا یک بار دیگر فرصت لازم برای نقد نگرش و رفتار ایرانیان، مراجع تقلید ، فقها، روحانیون، روشنفکران دینی و دولت جمهوری اسلامی با بهائیان را به آزادیخواهان و حق مداران می دهد. همین فتوا، به خودی خود، از مظالم تأسف باری حکایت می کند(محرومیت از تحصیل، محرومیت از مشاغل دولتی،محرومیت از برگزاری مراسم دینی، حبس و زندان، فشار جهت توبه، قتل. دو نمونه زیر قابل توجه است. یک- جمال زاده در کتاب سر و ته یک کرباس می گوید در ایام کودکی وقتی در بازار اصفهان رد می شدیم یک دفعه می دیدیم که فریاد می زنند : بابی- بابی . بعد یک ظرف نفت بر سر طرف می ریختند و او را آتش می زدند. دو- سر خانم سالخورده ای که خواهر یکی از روشنفکران بنام کشور است را در ابتدای انقلاب به بهانه ی بهایی بودن از بدنش جدا کردند ) .
اگر نگاه نادرست و غیر عقلانی ، و رفتار غیر اخلاقی و غیر انسانی وجود نداشت، نه صدور چنین فتوایی ضرورت می یافت، نه صدور این فتوا از سوی اعلم و افقه فقهای شیعه، شجاعانه تلقی می شد. شجاعانه بودن فتوای آیت الله منتظری به چشم کسی می آید که از فضای فکری مراجع تقلید شیعیان مطلع باشد. مراجع تقلید، بهائیت را فرقه ضاله ای که باید نابود شود، معرفی می کنند. به عنوان نمونه، آقای خمینی در یکی از موارد، در باره آنها می نویسد: "یک گرفتاری بسیار بزرگی که خطر عظیم بنیان‌کن در پیش دارد، العیاذ بالله تعالی، قضیه نفوذ فرقه ضاله بهائیت است که در غالب تشکیلات، علی المحکی و المعروف، نفوذ دارند و روز به روز دامنه‌دارتر می‌شود و من نمی‌دانم عاقبت کار اینها به کجا ختم می‌شود و من احتمال می‌دهم آنها به همین زودی شروع به کار کند، به طور علن و با غفلت مسلمین ایجاد فتنه و خطر عظیم نمایند. پیام‌های شدیدی اینجانب به اولیای امور در این امر دادم و از طرف آنها انکار بلیغ شده است، لکن اطمینان نمی‌شود پیدا کرد.
حقیر در فکر هستم که بلکه به طوری بتوانیم از توسعه نفوذ آنها بکاهیم"[۱].
فتوای آیت الله منتظری شجاعانه است، اگر به مکتوبات جریان روشنفکری دینی نگریسته شود. اگر برخوردهای سرکوبگرانه ی رژیم جمهوری اسلامی با بهائیان را بتوان نادیده گرفت، اگر نگاه حوزه های دینی شیعی به بهائیان را بتوان نادیده گرفت، سکوت معنادار بسیاری از روشنفکران دینی نسبت به بهائیان را نمی توان نادیده گرفت. روشنفکران دینی در خصوص حقوق بشر بسیار سخن گفته و می گویند.ولی در خصوص یکی از مهمترین موارد نقض حقوق بشر در ایران سکوت اختیار کرده اند. اعتراض به ستم هایی که به بهائیان می شود و دفاع از حقوق اساسی آنها وظیفه ی روشنفکری دینی است[۲]. در حاشیه ی فتوای نماد مقاومت و مبارزه و پاکی، به عنوان یک مسلمان شیعه( شیعه ی غیر غالی کثرت گرا)، چند نکته را بیان می دارم:
۱-فرقه ضاله بهائیت: انحصارگرا آئین خود را حقیقت مطلق، هدایت و سعادت می داند و دیگر آئین ها را باطل، گمراهی و شقاوت به شمار می آورد.انحصارگرایان معتقدند که رستگاری ، رهایی، کمال، یا هر چیز دیگر که هدف نهایی دین تلقی می شود، منحصراً در دین آنها وجود دارد و تنها از طریق دین آنها به دست می آید. چون انحصارگرایان تمام ادیان چنین رویکردی دارند، وقتی همه ی انحصارگرایان در نظر گرفته شوند، تمام ادیان باطل و گمراهی و شقاوت محسوب خواهند شد. از موضع انحصارگرایی، بهائیت همانقدر "فرقه ی ضاله" است، که دیگر ادیان. یعنی وقتی انحصارگرایان بهائیت را فرقه ی ضاله معرفی می کنند، بهائیان انحصارگرا هم متهم کنندگان را فرقه ی ضاله به شمار می آورند. این حکم در خصوص مسیحیان، یهودیان و مسلمانها(شیعه و سنی) هم صادق است. هر مسلمانی وقتی می خواهد بهائیان را متهم به ضلالت کند، بهتر است پیش از آن این کلام کیر گگور را با صدای بلند به اطلاع همگان برساند:
"من مسیحی[در اینجا دیندار] نیستم، و بدبختانه می توانم آشکار کنم که دیگران هم مسیحی[دیندار] نیستند- در واقع آشکار کنم که حتی از من هم کمتر مسیحی[دیندار] هستند. علتش این است که آنها خیال می کنند مسیحی[دیندار] هستند، یا به دروغ می گویند مسیحی[دیندار] هستند... من خودم را مسیحی[دیندار] نمی خوانم(تا آرمان مسیحی بودن[دیندار بودن] را لکه دار نکنم)، اما می توانم آشکار کنم که دیگران اصلاً مسیحی[دیندار] نیستند"[۳]. البته متواضعانه و عقلانی تر از سخن کیر گگور این است که هر کس خود را بی دین تر از دیگران و هدایت نایافته تر از دیگران بخواند تا فضای صلح، گفت و گو و آموختن از یکدیگر باز شود. بهایی همانقدر انسان است، که مسلمان. اثبات عقلی باورهای دینی یهودیان، مسیحیان، مسلمانها، بهائیان و ... اگر محال نباشد، بسیار دشوار است. از این جهت، تفاوت چندانی بین ادیان و مذاهب مختلف وجود ندارد. ضمن آنکه بی دلیلی، فرد ، گروه یا آئینی را مستحق اهانت و سرکوب نمی کند. چه چیز جز خود خواهی اجازه می دهد که خود و همکیشان خود را هدایت یافته و بهشتی و دیگری را گمراه و جهنمی بخوانیم؟ چگونه و با چه روشی می توان اثبات کرد که ما برحقیم(تمام باورهای ما حقیقت مسلم است) و دیگری، مثلاً بهائیان، باطل است(یعنی باورهایشان کذب محض است)؟
ذکر یک نکته بسیار مهم است. نوشتار حاضر از دو زاویه ی خاص(به شرح زیر) به مسأله ی بهائیت نمی نگرد، بلکه از یک منظر ویژه وارد این مسأله شده است:
۱-۱- ما وارد نزاع های تاریخی در خصوص پیدایش ادیان و مذاهب و فرق مختلف و نقش قدرت های سیاسی در تولید و تثبیت آنها نمی شویم.برای اینکه: الف- همه ی ادیان و مذاهب و فرق چنین اتهام هایی به یکدیگر وارد می آورند ، ب- یک آئین پرستش و نظام باور را نمی توان به توطئه ی گروهی توطئه گر فروکاست. مگر سنی های سلفی شیعه را ساخته ی یهودیان- عبدالله ابن سبأ- نمی دانند؟ و مگر علامه عسگری در دوجلد کتاب به این شبهه پاسخ نگفته است؟ مگر روزنامه القبس کویت بتازه گی اعلام نکرده است که: ۷۰درصد شیعیان ایرانی نمی توانند قرآن را خوب بخوانند، ۹۰ درصد ایرانیان هم معانی قرآن را نمی فهمند؟[۴]. شیعه ای که از طرف اکثریت مسلمین با اتهام دست ساخته ی یهودی بودن و قرآن ناشناسی روبروست، بهائیت را دست ساخته ی استعمار و صهیونیسم معرفی می کند. آقای خامنه ای اخیراً در یک سخنرانی در اشاره به بهائیت می گوید:"سازمان هایی که اسمش دین است، باطنش سازمان سیاسی است"[۵]. بهائیان، برعکس مسلمین که دین خود را سیاسی ترین دین معرفی می کنند(دیانت ما عین سیاست ماست)، دین خود را غیر سیاسی معرفی می کنند. اگر سیاسی بودن یک آئین عیب آن آئین باشد، مسلمانها نباید اسلام را دین سیاسی بنامند. ولی روشن است که منظور آقای خامنه ای از سیاسی بودن باطن بهائیت، این است که بهائیت چیزی جز برساخته ای استعماری- صهیونیستی نمی باشد.
۲-۱- ما وارد این بحث کلامی هم نمی شویم که چه کسی(دینی) بر حق و چه کسی(دینی) ناحق است؟ یهودیان دین خود را برحق و بقیه ی ادیان را باطل تلقی می کنند. این حکم درباره ی مسیحیان و مسلمانها و ... هم صادق است.تاکنون هیچ دین و آئینی نتوانسته است حقانیت خویش و بطلان بقیه را با برهان اثبات نماید. در پایان کار حق و ناحق روشن خواهد شد. فقط انسان انحصار گراست که دین خود را برحق و دین دیگران را ناحق به شمار می آورد. اما انسان کثرت گرا،با فهم این واقعیت که بحث های کلامی برای غلبه ی یک دین بر ادیان دیگر به نتیجه نرسیده و پیروان ادیان مختلف هر چه دلیل و استدلال داشته اند علیه یکدیگر بکار برده اند و نتیجه ای حاصل نگردیده(تکافوی ادله)، برای هر دینی حظی از حقیقت قائل است و تمام ادیان و مذاهب و فرق را راههای متفاوت به سوی خدا و سعادت به شمار می آورد. از منظر کثرت گرایی دینی، مدعیات ادیان، توصیف کما بیش دقیق یک حقیقت واحدند.
هیچیکدام از مراجع تقلید و فقهای ما پلورالیست نبوده اند و نیستند. برخی از آنان حداکثر تا شمول گرایی جلو آمده و شمول گرایی شان فقط شامل یهودیت و مسیحیت می شود[۶]. اما حتی فقهای شمول گرا هم برای بهائیت هیچ حظی از حقیقت و سعادت و هدایت قائل نیستند. از نظر آنان ، بهائیت کذب محض است و اصلاً دین به شمار نمی رود.
به عنوان نمونه، آیت الله منتظری یهودیان و مسیحیان را کافر ذمی و بهائیان را کافر معاهد به شمار می آورند. می فرمایند:"این فرقه جزو کفار محسوب می شوند اما کافر حربی نیستند و کافر ذمی هم نیستند چون کتاب آسمانی شان نه تورات است، نه انجیل است و نه زبور. اما (بهائیان) کافر معاهد یا مستأمنند، به این معنی که در امان و عهد حاکمیت اسلامی اند و مادامی که فعالیتی علیه حاکمیت اسلامی انجام ندهند از حقوق شهروندی برخوردارند چون به هر حال حق آب و گل دارند، مالیات می پردازند و غیره".
فتوای آقای خمینی را پیش از این از نظر گذراندیم. فتوای آیت الله بروجردی درباره بهائیان به قرار زیر است: "لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت، مخالطه و معامله را ترک کنند، فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند". فتوای آیت الله گلپایگانی به قرار ذیل است: "مخالطه با این طایفه ضالّه مضلّه حرام است".
همانگونه که مشاهده شد، مسلمانهای انحصارگرا، بهائیت را آئینی ناحق بشمار می آورند، همانطور که بهائیان اسلام را شریعت منسوخ و ناحق به شمار می آورند. اگر مباحث پایان ناپذیر و توافق ناکردنی کلامی – فلسفی نادیده گرفته شود ، تنها چیزی که باقی خواهد ماند، تفاوت چند میلیونی تعداد پیروان تشیع و بهائیت است. گمان نمی کنم شیعیان اقلیت و اکثریت بودن را مبنای حق و باطل بودن به شمار آورند. برای اینکه شیعیان در مقابل اکثریت سنیان ، اقلیتی بیش نیستند. مسلمین هم در مقابل مسیحیان اقلیت محسوب می شوند. بدینترتیب، انحصار گرایان هم اگر خواهان زندگی صلح آمیز باشند ،چاره ای جز پذیرش "حق ناحق بودن" ندارند. به تعبیر دیگر، می توان خود را حق و دیگری را باطل به شمار آورد و در عین حال برای زندگی صلح آمیز، دیگری باطل(ناحق) را تحمل کرد.
۳-۱- مسأله ی ما دفاع از حقوق همه ی آدمیان به عنوان انسان است.به فرض آنکه اثبات شود آئینی ناحق است، از موضع حقوق بشر، "ناحق بودن" خود یک حق است. حتی اگر اثبات شود آئینی ناحق است، فعال حقوق بشر، از حق نا حق بودن هم دفاع خواهد کرد. بدین ترتیب، ما بدون آنکه خود را درگیر مباحث تاریخی- کلامی کنیم، از حقوق پیروان تمام ادیان،و بهائیان، دفاع می کنیم. داوری در خصوص صدق و کذب باورهای بهائیان کار فیلسوفان و متکلمان است، داوری در خصوص تاریخچه ی تکوین بهائیت کار مورخان است، اما دفاع از حقوق شهروندی بهائیان، وظیفه ی همه ی آدمیان است.
۲- اهانت و سطح تحمل: مسلمانها امروزه به حق از هجوم تبلیغاتی رسانه های غربی و اهانت های آنها علیه بنیانگذاران آئین خود شکوه می کنند.در این فضای ناپذیرفتنی گفته می شود: اسلام دین خشونت، ترور و جنگ است. اسلام ضد دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی و زنان است. اسلام با "نظام اجتماعی مدرن" و "اندیشه ی تجدد" مخالف است، مسلمانها دشمن علم و فرهنگ و تمدن اند، حجاب یعنی تحجر و بربریت، مرد های مسلمان دارای چند همسرند و غیره.به تعبیر دیگر، دین اسلام به تروریسم و جنگ و خشونت فروکاسته می شود. مسلمانها به این نوع سخنان واکنش نشان داده و علیه کشور هایی که رسانه هایشان کاریکاتور علیه رهبران دینی شان منتشر می کنند، تظاهرات برپا می کنند و پرچم این کشور ها را به آتش می کشند. در عین حال در رفتار و گفتار مسلمین پارادوکسی وجود دارد که از سوی خودشان به طور کلی نادیده گرفته می شود.مسلمانها، متون مقدس یهودیان و مسیحیان را تحریف شده معرفی می کنند.ادیان شرقی را به طور کلی دین به شمار نمی آورند. شیعیان نکاتی علیه سنی ها می گویند که قطعاً چیزی جز اهانت نیست. سنی ها هم همین عمل را تکرار می کنند. بهائیان همیشه به شدت سرکوب شده اند. اما نگاه و گفتاری بدتر از سرکوب هم وجود دارد. گفته می شود که "بهائیت، فرقه ضاله ی دست پرورده ی صهیونیسم است". چگونه است که کوچکترین انتقاد به مسلمانها و افکارشان اهانت تلقی می شود، ولی بزرگترین اهانت ها به بهائیان بلا اشکال و برحق جلوه داده می شود؟ اهانت، اهانت است. نباید اینگونه فکر کرد که "دیگران" مجاز نیستند به "ما" اهانت کنند، ولی "ما" مجاز و محق به اهانت به "دیگران" هستیم.روحانیون و رسانه های عمومی ایران دائماً علیه بهائیان سخن می گویند، آیا آنها اجازه می دهند که همان سخنان را بهائیان درباره ی مسلمانها بگویند؟[۷] اگر یک بهایی یکی از سخنانی را که شیعیان درباره باورهای آنها در رسانه ها مطرح می کنند، در رسانه ای مطرح کند، حکمش مرگ خواهد بود.
۳- تقدم حق جان بر حقوق شهروندی : درست است که شهروند با حقوق سیاسی- اجتماعی اش شناخته می شود، اما شهروند صاحب حق ، محصول یک ساختار اجتماعی خاص و یک فضای ذهنی خاص است. ساختاری که تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی در آن نهادینه شده ، پیش شرط اجتماعی ظهور شهروند است. جامعه ای که دولت اش در قلمرو خصوصی مردم دخالت نمی کند و بسیاری از امور، از جمله دینداری و بی دینی ،و تغییر دین، خارج از قلمرو سیاست گذاری و تصمصم گیری و تصرف دولت است، صاحب شهروند می شود. ابتدا باید پذیرفته شود که یک فرد حق دارد دیندار یا بی دین باشد، حق دارد دین خود را تغییر دهد و دین دیگری برگزیند و برای استفاده از این حق به عنوان مرتد توسط دولت مجازات نخواهد شد. این امر خارج از قلمرو اختیارات دولت است و این حق بر حقوق سیاسی تقدم دارد. پیروان دیگر ادیان، و هم دینان سابق فرد هم حق ندارند به دلیل "انتخاب" جدید، وی را تکفیر یا ترور کنند. حق امنیت جانی بر حقوق سیاسی و اجتماعی تقدم دارد. ناحق هم حق حیات دارد. بهایی ابتدا باید مجاز باشد بهایی باشد، تا سپس امکان استفاده از حقوق شهروندی را داشته باشد.
۴-حضور در قلمرو عمومی: حق "حضور در قلمرو عمومی" ، پیامد منطقی حق حیات و حقوق شهروندی است.اگر بهائیان از حقوق شهروندی برخوردارند، باید بتوانند همچون دیگر شهروندان در عرصه عمومی، آزادانه، نظرات و باورهای خود را طرح(تبلیغ) و در گفت و گوی انتقادی با دیگران شرکت نمایند.
در یک نظام دموکراتیک(مردم سالار) سه امر را باید از یکدیگر تفکیک کرد :
الف- جدایی نهاد دین از نهاد دولت(سکولاریزاسیون) ، یکی از پیش شرط های نظام دموکراتیک است.
ب- دین (و دینداران) حق دارد در قلمرو عمومی حضور داشته باشد. حذف دین از عرصه عمومی ، نه ممکن است، نه مطلوب، نه پیش شرط دموکراسی .
ج- بی طرفی دولت نسبت به تمام ادیان، یکی از لوازم سکولاریزاسیون و دولت دموکراتیک است. بنابر این، یک آئین (اسلام)،نمی تواند به کمک دولت، تمام قلمرو عمومی را در اختیار بگیرد و حضور در این ساحت را برای دیگر آئین ها ناممکن سازد.
دفاع از حضور بهائیان در قلمرو عمومی ، پیامد منطقی فتوای آیت الله منتظری است. برای اینکه آزادی عقیده و آزادی بیان از جمله حقوق شهروندی اند. نمی توان به کسی گفت تو از حقوق شهروندی برخورداری ، اما مجاز به بیان باورهای دینی ات در قلمرو عمومی نمی باشی. حق اول، حق دوم را پدید می آورد.مسلمین نباید از تبلیغ دیگر ادیان در جوامع اسلامی هراس داشته باشند. آمریکا دینی ترین جامعه ی مغرب زمین است. پیروان هر دینی در این کشور می توانند (مجازند) دین خود را تبلیغ کنند. این امر مسآله و مشکلی برای مسیحیان پدید نیاورده است. اگر مسلمین، در اینجا شیعیان، به دین خود باور دارند، نباید از تبلیغ یهودیت و مسیحیت و بهائیت بهراسند. اگر شیعیان به تحدی قرآن باور دارند و آن را جدی تلقی می کنند، باید همه را دعوت به محاجه ی با قرآن کنند ، نه اینکه کوچکترین انتقاد و پرسش را به نام اهانت به مقدسات، سب النبی و ارتداد سرکوب کنند.
۵-نتیجه: شهروند صاحب حق، زندگی خود را آنگونه که خود تشخیص می دهد، سامان می بخشد. باورهایی را که خود درست می داند، انتخاب می کند. دیگران(دولت، دین، ایدئولوژی) موظفند انتخاب او را محترم به شمارند. باورهای آدمیان تا زمان کانت نقش بسیار مهمی در شخصیت او داشتند. پرسش اصلی فلسفه این بود: آدمیان به چه باور دارند و آیا آنچه بدان باور دارند حقیقت دارد و صادق است یا کاذب ؟ کیرگگور این فرایند را تغییر داد و گفت : تاکید بر اینکه آدمیان چه باوری دارند نادرست است. برای اینکه اولاً با برهان یقینی نمی توان درست و نادرست بودن باورها را اثبات کرد،ثانیاً باور منتهی به چگونه زیستن نمی شود. انتخاب گری آدمیان مهمترین خصوصیت آنهاست. آدمی با انتخاب آزاد تبدیل به آدمی می شود. دین سپهر غیر عقلانی پارادوکسیکال است، ولی آدمی آن را انتخاب می کند. "ایمان همین پارادوکس است". به گمان او ،در مسیحیت و دیگر ادیان، هیچ چیز عقلانی وجود ندارد. آدمی آزاد است تا از میان نظام های ارزشی مختلف و متعارض دست به انتخاب بزند. آدمی مسئول انتخاب های خویش است و "من" او در فرایند انتخاب شکل می گیرد و برساخته می شود. در این تغییر پارادایم، "انتخاب" جای "باور" را گرفت و دیگر نمی شد آدمی به خاطر باورهای نادرست و کاذبش قربانی کرد. شهروند انسانی است که با انتخاب هایش خود را خلق و می شناساند.
شهروند محصول فرایندی است که همه چیزش در حال مدنی شدن است: جامعه ی توده وار تک ساحتی(امت، قبیله و...)با برخی تحولات،مدنی می شود(جامعه ی مدنی)، اعتراض و شورش های مردمی به "نافرمانی مدنی" بدل خواهد شد، قهرمان پرستی جای خود را به "شجاعت مدنی" می سپارد، اخلاق قبیله ای خودی و غیر خودی ساز به فضائل مدنی تبدیل خواهد شد. تحولاتی از این دست،دین را به قرار سابق باقی نمی گذارد. دین، مدنی می شود(دین مدنی) تا شهروند چشم عنایتی به آن داشته باشد. پذیرش حقوق شهروندی بهائیان، حکایت گر دینی است که در حال مدنی شدن است[۸].
این نوشتار کوتاه با یک پرسش از حضرت آیت الله منتظری به اتمام می رسد. وقتی حضرت آیت الله از حقوق شهروندی بهائیان سخن می گویند، چه تصوری از "حقوق" و "شهروندی" در ذهن دارند؟ آیا شهروندان را می توان به کافر(کافر حربی، کافر ذمی، کافر معاهد و...) و مومن تقسیم کرد؟ یا ورود به دوران شهروندی، وداع با مفاهیم فقهی در تقسیم بندی اعضای جامعه ی مدنی است؟ آیا می توان باورهای شهروندان را به "ضاله" و غیر ضاله تقسیم کرد؟ یا باید به باورهای شهروندان، وسبک های متنوع و متفاوت زندگی آنها، احترام گذارد؟ پاسخ آیت الله منتظری به این گونه پرسش ها، راهگشای زندگی صلح آمیز خواهد بود.


اکبر گنجی
منبع:رادیو زمانه : ۱۸ و۱۹ خرداد ۱۳۸۷


پاورقی ها:

۱- منبع : http://tabnak.ir/pages/?cid=694).
۲- در سال ۲۰۰۶ یکی از روشنفکران سرشناس در یکی از سخنرانی های من حضور داشت. دوستی با تأکید بر بهایی بودن فرد یاد شده، اعتراض شدید خود و برخی دیگر از دوستان را به من اعلام کرد. به او گفتم هیچ کس شرکت کنندگان در پای سخنرانی های عمومی را انتخاب نمی کند. این توضیح او را قانع نساخت. اضافه کردم که فرد مورد نظر شما بهایی نیست، بلکه دین ستیز است و با همه ی ادیان سر ستیز دارد. برداشت من این بود که پس از این توضیح مسأله ی آن دوست حل شد. یعنی خداناباوران از بهائیان قابل تحمل ترند.
یک استاد ایرانی در یکی از دانشگاههای بنام آمریکا اشتغال دارد. محافل سیاسی و اقتصادی ایران با این استاد روابط گرمی دارند. بسیاری تردید ندارند که او بهایی است، اما آنها که با وی در ارتباط اند، می گویند وی بی دین است. بدین ترتیب مسأله حل می شود. ارتباط با بی دین موجه و ارتباط با بهایی ناموجه است.
اگر به نشریات و سایت هایی که متعلق به جریان روشنفکری دینی است نگریسته شود، در آنها مقالات افرادی که در گذشته چریک فدایی خلق(اقلیت و اکثریت)، توده ای و... بوده اند و اینک هم خداناباورند، منتشر می شود،با چپ های خدا ناباور مصاحبه می شود، ولی هیچگاه یک مقاله از یک بهایی در این نشریات و سایت ها دیده نمی شود. روشنفکری دینی که این گام مثبت را برداشته است، اگر واقعاً به پلورالیسم اعتقاد دارد، باید بهائیان را هم شامل این نوع رواداری کند.
۳- سوزان لی اندرسون، فلسفه کیرگگور، ترجمه خشایار دیهیمی، طرح نو، ص۳۸.
۴-
http://fardanews.com/fa/pages/?cid=53057
۵- ۱۴/۲/۱۳۸۷ شیراز.
آقای خمینی به طور مکرر بهائیان را اسرائیلی خوانده است. می گوید:"اگر دولت ایران رابطه خود را با کشور اسرائیل قطع کند ؛ آن وقت روحانیت ایران یکصدا برتحریکات کشور ها .... علیه حکومت شیعه ایران قیام خواهند نمود...کسانی که به نام تجدد ؛ روحانیت را ضعیف میکنند توسعه فساد را دامن می زنند. ما با " اسرائیل " و " بهائی ها " نظر مخالف داریم و تا روزی که مسئولین امر ؛ دست از حمایت این دو طبقه برندارند؛ ما به مخالفت با آنها ادامه می دهیم"( صحیفه نور ج۱-ص۷۷). "وای براین مملکت ؛ وای براین هئیت حاکمه ! وای براین دنیا ! وای بر ما! وای براین علمای ساکت ! وای براین نجف ساکت ! این قم ساکت است. این تهران ساکت است . این مشهد ساکت ! این سکوت مرگبار اسباب این می شود که زیر چکمه های اسرائیل ؛ به دست همین بهائی هاا ؛ این مملکت ما ؛ این نوامیس ما ؛ پایمال شود ...... اگر همه علمای اسلام یک مطلبی را بگویند ؛ حالا که خطربر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود-که همین حزب بهائیت است – این خطر که حالا نزدیک شده ؛ اگر آقایان ؛ علمای اعلام ؛ خطبا ؛ طلاب ؛ همه با هم همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند"( صحیفه نور- ج۱-ص ۲۱۳ و ۲۱۶). "دین شما مردم مسلمان در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته است.دولت شما می خواهد به دست بهایی ها و اسرائیلیها شما را از بین ببرد. بدانید که دولت شما به دو هزار بهایی هر یک پانصد دلار کرایه داده که به لندن بروند، جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند"( صحیفه نور، ج ۱ ، ص ۲۷۷).
۶- انحصارگرایی (exclusivism)، شمول گرایی ( inclusivism) و کثرت گرایی (pluralism) سه رویکرد مختلف نسبت به تنوع ادیان اند که نجات بخشی و حقیقت مندی ادیان مختلف را تبیین می کنند.
۷- اخیراً یک "توده ای اسبق"،که پس از "تواب" گردیدن به "همکار وزارت اطلاعات" تبدیل گردید، پس از یک دهه وارد پرونده ی قتل های زنجیره ای شد تا دامن "مقام معظم رهبری" را از این پرونده پاک کند و نشان دهد که "رهبر فرزانه انقلاب" هیچ نقشی در قتل های زنجیره ای نداشته است و آنان که برای افشای نقش رهبر در این پرونده زندانی و ترور شدند، عده ای "ژورنالیست" بیش نبوده اند و "تواب اطلاعاتی"، که بدنبال دفاع از رهبر و پاک کردن اذهان از نقش وی در پروژه ی قتل عام درمانی است، محقق و پژوهشگری بی طرف است.
تواب اطلاعاتی می نویسد:"من بنیانگذار نامدارترین و مؤثرترین مؤسسه پژوهشی وزارت اطلاعات، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بودم و بیش از یک دهه گرداننده آن. اندکی بعد، با دستور مقام معظم رهبری بازسازی مرکز اسناد آشفته بنیاد مستضعفان و جانبازان را نیز به دست گرفتم".
امروز همگان مطلع اند که وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی طی پروژه قتل عام درمانی ده ها تن از روشنفکران و مخالفان سیاسی را به قتل رساندند. نیروهای فرنگی کار وزارت اطلاعات،ا شاپور بختیار را به فجیع ترین نحو ممکن به قتل رساندند،و ماجرای میکونوس را آفریدند. ولی تواب اطلاعاتی، مسولیت قتل بختیار و میکونوس را به گردن سرویس اطلاعاتی اسرائیل می اندازد. چرا؟ دلیل نمی خواهد، رهبر معظم انقلاب فرمان داده است که این چنین وانمود کنید. بدینترتیب نه تنها وزارت اطلاعات بی گناه جلوه داده می شود، بلکه نقش مستقیم رهبر معظم انقلاب در ترورها هم انکار خواهد شد. این تاریخ نویسی پژوهشگرانه نیست، این جعل تاریخ مطابق میل سلطان خودکامه است. می نویسد:" من در همان زمان که شاپور بختیار به قتل رسید قتل او را، بر اساس تحلیل، به سرویس اطلاعاتی اسرائیل منتسب کردم؛ در زمان حادثه میکونوس نیز چنین تحلیلی عرضه کردم، و در حوادث مشابه. شادم که امروزه می‌دانم در مسئله قتل شاپور بختیار موضع رهبری انقلاب نیز چنین بوده است".
آدمی آزاد است راه و زندگی خود را انتخاب کند، حتی اگر انتخاب او خدمت به خودکامگان باشد. اما تحریف واقعیات و اهانت به دیگرامن به نام پژوهش تاریخی، چیز دیگری است . تواب اطلاعاتی، در نزاع با همکار سابق اش، بجای آنکه بگوید روح الله حسینیان،قاضی وزرات اطلاعات، سرکوبگر،و دارای ارتباط وثیق با آمران و عاملان قتل های زنجیره ای است ، به مسئولین جمهوری اسلامی هشدار می دهد که به احتمال زیاد پدر یا پدر بزرگ روح الله حسینیان بهایی بوده اند. یعنی قتل و جنایت و سرکوب مجاز است، ولی اگر پدر یا پدر بزرگ فرد بهایی باشد، جرم و جنایت است. بهایی بودن از کشتن دگراندیشان مهم تر است. روح الله حسینیان اگر خودش هم بهایی بود هیچ اشکالی نداشت، بر ای اینکه تازه دین او، دین انتخابی می شد. دین همه ما، از جمله فقها و روحانیت، دین والدین است. فقها مسلمانند، چون والدین شان مسلمان بوده است. اگر والدینشان مسیحی بود، آنها هم مسیحی بودند و با همین مشی فعلی از مسیحیت دفاع می کردند و حکم تکفیر مسلمین را صادر می کردند.. کدام فقیه تمام ادیان را مطالعه کرده پس از آن مسلمانی را انتخاب کرده است؟ هر کس به دین والدین خویش است. فقهای ما از دیگر ادیان(کلام و عرفان وفلسفه و ...) شناخت و اطلاع چندانی ندارند. دین حق و مطلق حقیقت نزد آنان حاضر است، دیگر چه نیازی به مطالعه ی دیگر ادیان وجود دارد؟ باز هم تأکید می کنم، مشکل روح الله حسینیان بهایی زاده بودن وی نیست، مشکل و مسأله ی ما این است که او با یک باند اطلاعاتی – امنیتی جنایتکار (محسنی اژه ای، مصطفی پورمحمدی، رازینی، مصباح یزدی، سعید امامی و...) چند دهه است که دگراندیشان را سرکوب و ترور می کنند. تواب اطلاعاتی می نویسد که بنیانگذار موثرترین موسسه تحقیقاتی وزارت اطلاعات بوده است. اما توضیح نمی دهد که تاثیر پژوهشکده ی وزارت اطلاعات در سرکوب مخالفان رژیم چه بوده است؟
رسم توابین این است که از حرب اللهی های سابق هم حزب الهی تر شده، به جان این و آن می افتند که چه کسی مسلمان و چه کسی نامسلمان است؟ به این موارد توجه کنید و ببینید بیماری "بهایی زدگی" چه می کند: الف-خاندان روح الله حسینیان بهایی بوده اند.ب- احمد زید آبادی در روستایی به دنیا آمده که سکنه قابل توجه بهایی داشته است.این نوع نقد بهترین نقدی است که بر اندیشه های یک تن می توان وارد آورد. یعنی همین که محل تولد و زندگی یک روشنفکر را برملا کنید و نشان دهید که چه کسانی در آن منطقه زندگی می کرده اند، تکلیف اندیشه های آن روشنفکر روشن خواهد شد. آیا اگر کسی در محله ای به دنیا آمده باشد که برخی از ساکنین آن محله فاحشه باشند، اندیشه های او از جنس فحشأ خواهد بود؟ ج- هیچ کس در دشمنی آقای خامنه ای با آیت الله منتظری تردید ندارد. تواب اطلاعاتی، برای خدمت به سلطان، سعی می کند آیت الله منتظری را فردی ساده لوح و بازیچه ی دست اطرافیان معرفی کند. می نویسد ، فتوای آیت الله منتظری در خصوص حقوق شهروندی بهائیان را اطرافیانشان به ایشان القأ کرده اند و این امر اثبات می کند که ایشان "ساده" اند. روحانیت امروز اگر فخری داشته باشد، آن فخر و نگین کسی جز آیت الله منتظری نیست. این روحانیت، اگر نابودگر و برباد دهی داشته باشد، آنهم کسی جز آقای خامنه ای نیست که تواب اطلاعاتی در خدمت اوست.
تواب اطلاعاتی از آقای خامنه ای به عنوان "رهبر انقلاب" یاد می کند. یک پژوهشگر تاریخ اگر نمی خواهد در نقش خادم سلطان ظاهر شود، باید به این پرسش پاسخ دهد که مگر یک انقلاب چند رهبر دارد یا می تواند داشته باشد؟ آیا چون استالین بعد از مرگ لنین زمامداری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق را بر عهده گرفت، کسی او را "رهبر انقلاب اکتبر" می نامد؟ به همین ترتیب، آیا چون آقای خامنه ای بعد از وفات آقای خمینی زمامداری جمهوری اسلامی را بر عهده گرفت ، یک پژوهشگر تاریخ حق دارد او را "رهبر انقلاب" بنامد؟ رهبر انقلاب ۵۷ آقای خمینی بود. اگر در میان روحانیون بدنبال کسانی باشیم که در دوران انقلاب نقش موثری ایفا کرده اند، بدون تردید نام آقای خامنه ای جز ده نفر اول نخواهد بود. خدمت به سلطان خودکامه و تخریب مخالفان او ، بخشی از فرایند خودی سازی یک تواب است.
۸- تمام فتاوی آیت الله صانعی در چند سال اخیر، از منظر نوشتار حاضر، محصول فرایند مدنی سازی دین است. عمده ی مقاومت ها در برابر نواندیشی های آیت الله صانعی از سوی کسانی صورت می گیرد که هنوز از جامعه ی گله وار مبتنی بر رابطه ی گوسفند و شبان بیرون نیامده اند.
آیت الله صانعی با اقتفای به فقهای پیشین که اجرای حدود در عصر غیبت را حرام می دانستند، در اجرای حدود توسط جمهوری اسلامی خدشه ی جدی وارد می کند.این مشی را با مشی سید محمد خاتمی می توان مقایسه کرد. او وقتی در دانشگاه هاروارد با این پرسش روبرو می شود که چرا جمهوری اسلامی از مجازات سنگسار که یکی از مصادیق بارز خشونت است استفاده می کند؟ پاسخ می دهد: خشونت به اعمال غیر قانونی اطلاق می شود، چیزی که قانونی است خشونت محسوب نمی شود.سنگسار در ایران امری قانونی است، پس خشونت نیست.
به این ترتیب از نظر خاتمی تعزیر متهمان به حکم قاضی برای اعتراف گیری شکنجه محسوب نمی شود، برای اینکه قوانین جمهوری اسلامی ایران قضات مجاز می دارد تا از تعزیر استفاده کنند. بنابر این هیچیک از متهمان سیاسی دهه ی شصت در زندانها شکنجه نشده اند. همه ی آنها با حکم قضات برای اعتراف تعزیر شده اند.


نوشته آزادی در ساعت٩:٠۱ ‎ب.ظ در چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٧

 

پرونده بلندی که خبرگزاری فارس علیه عباس پالیزدار تهیه کرده است

خبرگزاری فارس: عباس پالیزدار متهم به برخی مسائل مالی، نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، با حکم دادسرای شعبه دو کارکنان دولت بازداشت و روانه زندان شد. 
به گزارش خبرنگار امور قضایی خبرگزاری فارس عباس پالیزدار با شکایت مدعی‌العموم صبح امروز چهارشنبه به شعبه دو کارکنان دولت واقع در میدان ارگ تهران احضار و پس از انجام تحقیقات اولیه در خصوص اتهامات ارتکابی توسط ایشان، بازپرس پرونده با صدور قرار بازداشت وی را روانه زندان کرد.
بر اساس شکایت مدعی العموم اتهامات پالیزدار متعدد بوده و شامل عناوین مجرمانه‌ای از قبیل نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی و ... است.
تحقیقات اولیه توسط بازپرس پرونده صبح امروز انجام شد
علاوه بر مدعی العموم، بانک ملت نیز به دلیل عدم بازپرداخت اقساط تسهیلات شش میلیارد تومانی که وی از این بانک دریافت کرده از شاکیان پرونده پالیزدار است.
عباس پالیزدار که اتهام سوء استفاده اقتصادی وی در حال پیگیری در نهادهای نظارتی می باشد، اخیرا با حضور در برخی مجامع و با فرافکنی و دروغ پردازی، اتهاماتی را متوجه برخی شخصیت های نظام نموده است.
اسناد و مدارک نهادهای نظارتی نشانگر آن است عباس پالیزدار که نام وی در روزهای اخیر به عنوان افشاگر مفاسد اقتصادی در کشور بر سر زبان ها افتاده، فردی است که مباحثی دروغین را مطرح کرده است.
پالیزدار در تاریخ 19/7/71 شرکتی را تحت عنوان "شرکت لبنیاتی ورامین" با مسئولیت محدود به شماره "333" و با سرمایه اولیه به مبلغ 10 میلیون ریال در اداره ثبت املاک شهرستان مذکور ثبت کرد که این شرکت در حال حاضر به عنوان شرکت سهامی خاص فعالیت می کند و سرمایه آن به 7 میلیارد ریال افزایش یافته است.
بر اساس مستندات موجود، ریاست هیات مدیره و مدیر عاملی شرکت لبنیاتی ورامین بر عهده پالیزدار است و نامبرده به همراه (علی . ک) نائب رئیس هیات مدیره شرکت، جهت احداث کارخانه و خرید ماشین آلات مورد نیاز از سال 74 تا مهر 83 بیش از 5/33 میلیارد ریال از یکی از شعب بانک ملت در تهران تسهیلات دریافت کرده است.
گزارش های معتبر حاکی از آن است که ناتوانی مدیران شرکت لبنیاتی ورامین در راهبری صحیح طرح تاسیس این شرکت در زمینه تهیه و توزیع شیر و سایر فرآورده های لبنی موجب بلاتکلیفی در راه اندازی این کارخانه و ایجاد 63 میلیارد ریال مطالبات معوق به دلیل عدم پرداخت اقساط تسهیلات دریافتی پس از 12 سال و قبول وثایق غیر موثر بانک ملت و از رده خارج شدن تدریجی ماشین آلات خریداری شده، گردیده است.
این در حالی است که با وجود پذیرش مکرر استمهال بدهی ها توسط هیات مدیره بانک پرداخت کننده تسهیلات، نه تنها شرکت لبنیاتی ورامین اقساط آن را بازپرداخت نکرده، بلکه میزان کل بدهی معوق تا خرداد 1386 از مرز 63 میلیارد ریال گذشته و هنوز نیز مدیران شرکت مذکور، نسبت به وصول مطالبات اهتمام نکرده‌اند که این موضوع از سوی نهادهای نظارتی به اطلاع وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی رسیده است.
جمع وثایق ماخوذه از مشتری توسط بانک ملت (سفته، ملک، سهام شرکت، ضمانت سازمان مدیریت و همچنین قرارداد لازم الاجرای تنظیمی واحد حقوقی بانک با مشتریان معتبر و دارای حسن شهرت) حدود 58 میلیارد ریال است.
بررسی کیفیت وثایق دریافتی بانک از اشکالاتی چون عدم امکان واخواست سفته ها به دلیل عدم شناسایی ظهرنویسان، قرار نگرفتن ملک در رهن بانک به دلیل مشاع بودن و قابل معامله نبودن 50 هزار سهم شرکت در تالار بورس برخوردار است که وصول کامل مطالبات بانک را با مشکل مواجه کرده است.
پالیزدار با وجود "ضعف در راه اندازی کارخانه لبنیاتی ورامین و عدم اهتمام به بازپرداخت مطالبات بانک و صرف هزینه های کلان برای طرحی شکست خورده و در واقع هدر دادن بیت المال" باز هم از تحرکات خود عقب نشینی نکرد و ضمن مکاتبه با مسئولان و دستگاه های مختلف، سعی در اخذ تسهیلات جدید و همچنین تمدید زمان بازپرداخت دیون خود کرده است.
به عنوان نمونه می توان گفت با وجود حجم بالای بدهی های شرکت لبنیاتی ورامین به بانک و ناتوانی مجریان جهت راه اندازی کارخانه، یکی از وزارتخانه ها در سال 1385 پیشنهاد پرداخت 30 میلیارد ریال تسهیلات دیگر به مدیران شرکت مذکور را مطرح کرد که بانک از پرداخت آن امتناع ورزیده است.
همچنین بر اساس توشیح طهماسب مظاهری وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی ذیل نامه مدیر عامل بانک تجارت در تاریخ 27/6/82 به منظور اخذ دستور لازم در خصوص تشکیل شرکتی تحت عنوان "خانه صنعت کاران ایران" که در رابطه با اعطای تسهیلات برای ایجاد طرح ها و یا تامین سرمایه در گردش واحدهای تولیدی و استمهال مطالبات و یا تخفیف در خسارات افرادی را به بانک معرفی می کنند، چنین نوشته است: "آقای پالیزدار و یکی دیگر از مسئولان خانه صنعت کاران با اینجانب هم ملاقاتی داشته اند که از آنها خواستم موضع خود را مشخص کنند که آیا خانه شبیه یک محفل علمی و صنعتی یا به صورت یک مشتری برای اجرای طرح های تولیدی یا به صورت یک حق العمل کار و دلال و واسطه کار می کند که پاسخ مشخصی نداشتند اما در مجموع تصویری که ارائه می کنند، سومین حالت بود و با بهره برداری از آشنایی ها و لباس(...) آقای پالیزدار نسبت به اخذ وجه از شرکت هایی که مشکل دارند، به صورت واسطه گری یا دلال کار می کنند".
بر اساس مستندات نهادهای نظارتی از مجموعه مسائلی که پیرامون تاسیس شرکت لبنیاتی ورامین مطرح شده، استنباط می شود مدیران شرکت مذکور هر گاه به نوعی دچار کمبود مالی شده اند، بدون آنکه واقعا قصد تسویه بدهی خود با بانک را داشته باشند، با اتکا به سایر مسئولان سازمان ها سعی در رفع مشکلات خود به هر طریقی داشته اند.
از آنجا که طرح تاسیس کارخانه شیر و لبنیات پاستوریزه ناب ورامین با صرف هزینه های کلان با مشارکت و مساعدت کامل بانک ملت ساخته و به دلیل نداشتن برنامه ریزی درست و سرمایه در گردش از گردونه تولید خارج شده و دستگاه های خریداری شده برای این منظور نیز از رده خارج گردیده اند و مدیران شرکت مورد نظر نیز تاکنون بابت راه اندازی کارخانه نتوانسته اند بدهی های خود را بپردازند و شرکت هم صرفا متکی به تسهیلات بانکی است، لازم است در اسرع وقت نسبت به تعیین تکلیف تسهیلات پرداختی به پالیزدار و دوستان او اقدام قانونی صورت گیرد.
بر همین اساس نهادهای نظارتی در گزارش های خود بر لزوم تسریع در پیگیری بانک ملت در خصوص اجرائیه صادره مبنی بر تملک ملک، تاسیسات و ماشین آلات کارخانه، وصول وجوه بانک از طریق سفته های تضمینی ماخوذه، قراردادها و اسناد لازم الاجرا، تعهدنامه اخذ شده از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی و سهام در رهن شرکت، پیگیری حکم و رای شعبه 53 سازمان تعزیرات حکومتی استان تهران برای وصول 501/12میلیون ریال، اعلام چگونگی عدم ترهین ماشین آلات کارخانه به ارزش 519/68 و افزایش رهینه ملک کارخانه با ارزش 627/39 در سال 85، اعلام چگونگی عدم ترهین عرصه پلاک ثبتی کارخانه به عنوان یکی از وثایق بانکی و پیگیری جدی در تعیین تکلیف و راه اندازی طرح با توجه به هزینه های کلان صرف شده و بالاخره دستور بانک مرکزی مبنی بر عدم ارائه تسهیلات جدید بانکی به اعضای حقوقی و حقیقی شرکت لبنیات ناب ورامین تا زمان تادیه بدهی های شرکت، تاکید کرده اند.
آنچه در نظریه کارشناسی نهادهای نظارتی مورد تاکید قرار گرفته نشان می دهد عباس پالیزدار که اینک خود را در چنگال قانون گرفتار دیده است، رو به جلو فرار کرده و برای پاک کردن دامان خود از تخلفاتی که انجام داده به طرح مسائل فرافکنانه و دروغین نسبت به مسئولان نظام پرداخته تا خود را قهرمان مبارزه با مفاسد اقتصادی معرفی کند.
اظهارات غیر واقعی پالیزدار و گفتگوهای او با رسانه های بیگانه همچون صدای آمریکا و رادیو فردا (وابسته به سازمان سیا) و بنگاه سخن پراکنی "بی بی سی" زمینه فشار و جنگ روانی علیه برخی مسئولان را فراهم کرده است.
عباس پالیزدار که اتهاماتش در حال پیگیری است برای اینکه سخنانش را موجه جلوه دهد، اقدام به جعل عناوینی همچون عضو ستاد انتخاباتی احمدی نژاد، دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس و معاون مرکز پژوهش های مجلس کرده است.
در همین ارتباط مسعود زریبافان دبیر سابق دولت در گفتگو با فارس گفت: پالیزدار هیچ نسبتی با دولت نهم ندارد و عضویتی در ستادهای انتخاباتی دکتر احمدی نژاد و رایحه خوش خدمت نداشته و مواضع افراد بازی خورده را نباید به حساب دولت گذاشت.
مهرداد بذرپاش رئیس ائتلاف رایحه خوش خدمت نیز در گفتگو با فارس، نسبت دادن فردی به نام پالیزدار به این ائتلاف توسط برخی رسانه‌ها را‌ شیطنتی برای ایجاد فتنه ارزیابی کرده است.
حسن کامران مسئول هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه نیز انتساب پالیزدار که خود را دبیر این هیات معرفی کرده، کذب محض دانسته است.
همچنین مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی هم نیز وجود چنین فردی به عنوان معاون در این مرکز را رد کرده است که نشان از جعل عنوان دارد.


نوشته آزادی در ساعت۸:٢۳ ‎ب.ظ در چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٧

‏‏پریسا حاتمی

یک مقام اطلاعاتی: دستگاه قضایی گاف داده

‏"پالیزدار به پرونده زمین های کیهان هم دسترسی داشته"

دو روز پس از انتشار متن و فیلم افشاگری یک حامی احمدی نژاد درباره فساد اقتصادی سران نظام، سایت‌های ‏اصولگرا بر سر اظهارات و پیشینه واقعی وی به جنگ خبری روی آوردند. این در حالی است که این عضو ستاد ‏حامیان احمدی نژاد در اقدامی که بین اصولگرایان کم‌سابقه است، با رادیوفردا مصاحبه کرده و بر مستند بودن ‏ادعاهای خود تاکید کرده است. در این حال یک منبع آگاه از وزارت اطلاعات نیز به سایت انتخاب گفته که پالیزدار ‏به 123 پرونده مفاسد اقتصادی از جمله "پرونده روزنامه کیهان" دسترسی دارد.‏

عباس پالیزدار که به دعوت تشکل محافظه‌کار "جامعه اسلامی دانشجویان" به همدان دعوت شده بود تا درباره ‏مفاسد اقتصادی صحبت کند، در سخنرانی یک ساعته خود به بیش از چهل نفر از مسئولان ارشد فعلی و قبلی نظام ‏اتهام فساد اقتصادی وارد کرد و بدین ترتیب جنجال بزرگی در رسانه‌ها آفرید.‏

این جنجال در روز دوشنبه از سایت‌های اینترنتی فراتر رفت و به رسانه‌های چاپی رسید؛ اگرچه هیچ‌یک از ‏روزنامه‌ها به خود اجازه ندادند نام کسانی را که این حامی احمدی نژاد مطرح کرده بود، برای خوانندگان خود ‏درج کنند. در این میان، تنها روزنامه‌های مردمسالاری و کارگزاران از اصلاح‌طلبان گزارش‌های نه چندان ‏واضحی را درباره اظهارات فردی که او را "افشاگر مجهول‌الهویه" نامیدند، منتشر کردند و روزنامه ایران نیز به ‏تکذیب ارتباط پالیزدار با دولت احمدی نژاد پرداخت.‏

با این حال اظهارات یک مقام آگاه در وزارت اطلاعات که در گفت‌وگو با سایت انتخاب تاکید می‌کند که پالیزدار به ‏محتویات 123 پرونده مفاسد اقتصادی از جمله "پرونده موسسه کیهان و زمین های این موسسه در دماوند" و نیز ‏‏"پرونده واردات برخی اقلام" امکان دسترسی دارد، نشان می‌دهد که ادعای وی در گفت‌وگویش با رادیوفردا مبنی ‏بر اینکه "بر اساس مدارک و اسناد صحبت کردم" و تهدیدش را مبنی بر اینکه "موارد بسیار دیگری نیز وجود ‏دارد که در آینده مطرح خواهم کرد"، باید جدی گرفت.‏

‎‏"او از ما نیست"‏‎

جنگ خبری سایت‌های اصولگرا بر سر افشاگری‌های عباس پالیزدار، از خبر نادقیق سایت تابناک آغاز شد که ‏عباس پالیزدار را عضو ائتلاف رایحه خوش خدمت نامید؛ حال آنکه همان‌طور که در گزارش یکشنبه "روز" ‏تصریح شده بود، وی در انتخابات شوراها عضو لیست "ستادهای مردمی حامیان احمدی نژاد" بوده است.‏

خبر نادرست تابناک باعث شد که سایت رجانیوز و روزنامه دولتی ایران نیز در مقابل به طور کلی انتساب ‏پالیزدار به حامیان احمدی نژاد را منکر شوند. رجانیوز نوشت: "سایت اینترنتی وابسته به محافل بدنام اقتصادی که ‏سابقه لوث کردن پرونده های بزرگ مفاسد اقتصادی را نیز در کارنامه دارد، در خبری کاملاً کذب، دبیر کمیته ‏اجرایی هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه را کاندیدای رایحه خوش خدمت در انتخابات شوراها خواند و ‏با انتساب وی و اظهارات ضدونقیض او به دولت کوشید اتهامات متوجه به پدرخوانده های این سایت از سوی ‏دولت را غیرمنطقی نشان دهد."‏

با این حال سایت رجانیوز هم آن‌قدر در اظهار برائت از افشاگر جدید عجله کرد که نوشت: "سایت مزبور در حالی ‏تلاش ناشیانه ای برای انتساب وی به دولت انجام داده است که پالیزدار از کارشناسان مرکز پژوهش های مجلس و ‏رئیس امور زیربنایی این مرکز می باشد که در مجلس هفتم زیر نظر احمد توکلی اداره می شد."‏

این موضوع، واکنش سایت الف را برانگیخت که احمد توکلی علاوه بر مرکز پژوهش‌های مجلس، مدیریت این ‏سایت را نیز برعهده دارد. این سایت با تکذیب ادعای رجانیوز که پیش‌تر یک عضو جامعه اسلامی دانشگاه همدان ‏نیز در گفت‌وگو با ایسنا مطرح کرده بود، از قول مرکز پژوهش‌های مجلس "اخبار مربوط به انتساب آقای عباس ‏پالیزدار به این مرکز را تکذیب و هرگونه انتساب یا سوء استفاده از عناوین این مرکز را قابل پیگرد قانونی ‏دانست" و تصریح کرد: "در سال 1384 که طرح رفع موانع تولید و سرمایه گذاری با مشارکت نمایندگان تشکل ‏های تولیدی در مرکز پژوهش‏های مجلس شورای اسلامی مجلس بررسی می‏شد، نامبرده از طرف "خانه ‏صنعت‏کاران ایران"، 3 مرتبه در این جلسات شرکت کردند. تاکید می شود، ایشان به هیچ عنوان کارشناس یا ‏کارمند مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نبوده اند و هیچگاه سمتی در این مرکز نداشته اند."‏

سایت الف به این مقدار هم بسنده نکرد و ساعتی پس از انتشار این خبر، خبر دیگری را در خروجی خود منتشر ‏کرد که واکنشی واضح‌تر به تعریض سایت حامی احمدی نژاد به متحد سایت الف، یعنی سایت تابناک بود. "الف" ‏در خبری با تیتر "سایت نزدیک به دولت دروغ خود را حذف نکرده است"، نوشت: "یکی از اعضای ستاد حامیان ‏دکتر احمدی نژاد اتهاماتی را متوجه برخی اشخاص کرده است که سایت نزدیک به دولت در پاسخ به یک سایت ‏دیگر و برای رفع اتهام از حامیان رییس جمهور متهم، در خبری عجیب که انگیزه انتشار آن تاکنون مشخص ‏نیست، به دروغ اعلام کرده بود که فرد مورد نظر - عباس پالیزدار - رئیس امور زیربنایی و کارشناس مرکز ‏پژوهش های مجلس شورای اسلامی است. علی‏رغم تکذیب قطعی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در ‏مورد خبر دروغ یک سایت نزدیک به دولت، این سایت تا لحظه تنظیم خبر، دروغ خود را حذف نکرده است."‏

سایت منتسب به احمد توکلی حتی فهرست نامزدهای لیست ستادهای مردمی احمدی نژاد در دوره سوم انتخابات ‏شوراها را نیز منتشر کرد تا تاکید کند که "حامی احمدی نژاد" خواندن پالیزدار ادعای نادرستی نیست.‏

‎اطلاعات جدید "انتخاب"‏‎

در ادامه واکنش‌ها به افشاگری حامی احمدی نژاد علیه سران طیف سنتی جناح حاکم، سایت انتخاب نیز به سراغ ‏یک مقام آگاه در وزارت اطلاعات رفت که نام و یا مقام او در این وزارتخانه فاش نشد؛ اما او در اظهارات خود ‏تایید کرد که پالیزدار به 123 مورد از پرونده‌های مفاسد اقتصادی که در کمیسیون اصل 90 در حال بررسی بوده، ‏و نیز به پرونده‌های قوه قضاییه و سازمان بازرسی دسترسی داشته است، اما پرونده‌های وزارت اطلاعات لو ‏نرفته است.‏

به نوشته این سایت، وی همچنین در پاسخ به اصرار خبرنگار انتخاب درباره اینکه "آیا پرونده های دیگری هم لو ‏رفته یا خیر"، می گوید: "نمی دانم اگر این شخص به آرشیوهایی که گفتم دسترسی داشته باشد، هم اینک پرونده ‏موسسه کیهان و زمین های این موسسه در دماوند نیز در دست دارد. غیر از آن پرونده واردات برخی اقلام هست ‏که من نمی دانم آیا او به آن ها دسترسی پیدا کرده یا خیر."‏

این مقام اطلاعاتی همچنین با تاکید بر اینکه "این پرونده ها واقعا وجود دارند"، خاطرنشان کرد که: "اگر وجود ‏نداشت که الان هر یک از این آقایانی که اسم شان برده شده بود، اسمان و زمین را می لرزاند." با این حال در ‏پاسخ به این پرسش نیز که "آیا شما اطلاعی از دستگیری وی دارید"، گفت: "اگر منظورتان وزارت اطلاعات ‏است، خیر! مگر هر دفعه که دوستان قوه قضائیه گافی می دهند وزارت اطلاعات باید داخل شود؟"‏

سایت انتخاب همچنین با تاکید بر این که هنوز از برخورد قضایی با عباس پالیزدار خبری نیست، فاش کرد که ‏حزب مؤتلفه به شدت به دنبال پیگیری موضوع و شکایت از افشاگر حامی احمدی نژاد است.‏


نوشته آزادی در ساعت۱۱:۱۳ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٧

افشاگری در مورد پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور

manshoma.wordpress    : دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است:

١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ۴ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)
٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. بازآقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.
(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )
3ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شما در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.
4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی
5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام( فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است).
6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.
7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقایی ناطق نوری بود.
8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.
9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هلیکوپترش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود را به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!
10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر “مدلل” کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.
11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگربه پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.
در حال حاضر پول هندوانه مصرفی استبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.
پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.
فیلم سخنرانی را در اینجا مشاهده کنید.


نوشته آزادی در ساعت٦:٥۳ ‎ب.ظ در شنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٧

 

متن کامل مصاحبه رادیو فردا با یوشکا فیشر

یوشکا فیشر، فردی که از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ میلادی، یعنی حدود ۶ سال وزیر خارجه آلمان بود، بر این باور است که منطقه خاورمیانه در آستانه یک جنگ قرار دارد، جنگی که پیامدهای آن برای هیچکس روشن نخواهد بود.

آقای فیشر پس از بازگشت از سفر اخیر خود به اسراییل می گوید، برنامه هسته ای ایران سبب شده که اسراییل موجودیت خود را در خطر ببیند و خود را برای حمله به ایران آماده کند.

رادیو فردا: آقای فیشر شما به مناسبت شصتمین سالگرد تاسیس اسراییل به این کشور سفر کرده بودید، در این سفر درباره ایران چه مطالبی شنیدید و برداشت شما از جو حاکم بر آنجا چه بود؟

یوشکا فیشر: برداشت من این بود که موضوع اصلی دیدار جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا و گفتگوهای دو طرف موضوع ایران بود.

مطبوعات اسراییل و سخنرانی جرج بوش در پارلمان این کشور هم از همین امر حکایت داشت.

ایران اصلی ترین موضوع در اسراییل به شمار می آید چرا که اسراییلی ها با نگرانی شدید شاهد جنگ نیابتی ایران در شمال کشورشان یعنی در لبنان و در منطقه غزه هستند و از سوی دیگر با توجه به اظهارات یهودی ستیزانه رییس جمهوری ایران، اسراییل  برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی می کند.

اسراییلی ها با توجه به گذشته تاریخی خود این موضوع را  بسیار جدی می گیرند.

آیا اسراییلی ها در فکر یک راه حل هم هستند؟

من فکر می کنم محور اصلی دیدار رییس جمهوری آمریکا موضوع ایران و عملیات نظامی علیه این کشور تا پیش از پایان ریاست جمهوری جرج بوش بود.

گرچه کسی خواستار درگیری نظامی نیست ولی اسراییلی ها و آمریکایی ها می بینند که پیشرفت دیپلماتیکی حاصل نمی شود، حتی امروز که گروه ۵ +۱ یعنی پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت به همراه آلمان پیشنهاد جدیدی را ارائه کرده اند، پیشنهادی که هم منافع مشروع ایران را در ارتباط با فن آوری هسته ای در بردارد و هم منافع همسایگان را، به نحوی که برنامه هسته ای ایران به خطری برای دیگران تبدیل نشود.

بدین ترتیب عدم پیشرفت دیپلماتیک، ادامه اظهارات یهودی ستیزانه رییس جمهوری ایران و نزدیک شدن به پایان دوره ریاست جمهوری جرج بوش سه فاکتور موثر هستند.

علاوه بر این فاکتورها، حمله اسراییل به نیروگاه اتمی سوریه هم هست که نمونه ای از واکنش اسراییل محسوب می شود.

از این شرایط می توان نتیجه گیری کرد که اسراییل در صورتی که وضع به همین نحو پیش برود، موجودیت خود را در خطر می بیند و دست به یک اقدام عملی خواهد زد.

علاوه بر اسراییل، عربستان سعودی هم موجودیت خود را در خطر می بیند. برداشت من این است که عربستان حتی بیشتر از اسراییل خود را در خطر می بیند ولی این کشور برعکس اسراییل قادر نیست اقدام عملی را در  پیش بگیرد.

این وضعیت کل منطقه را با بحرانی روبرو می کند که احتمالا هیچکس قادر به کنترل آن نخواهد بود. از این رو به نظر من نباید اجازه داد که چنین اتفاقی بیافتد و باید یک راه حل دیپلماتیک جستجو کرد چرا که یک چنین راه حلی به نفع همه هست.

آیا به نظر شما آمریکایی ها قادر هستند جنگ سومی را آغاز کنند؟

من نمی دانم. ولی در اینجا آمریکا مطرح نیست، بلکه اسراییل مطرح است.

حتی آنگونه که از وب سایت های انگلیسی زبان ایرانی بر می آید، در ایران هم درباره اینکه آیا اسراییل به ایران حمله می کند یا خیر، صحبت می شود.

نه تنها اسراییل بلکه بیشتر کشورهای غربی و حتی بیشتر کشورهای عربی و حتی ترکیه هم بر این باور است که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز نیست و اهداف نظامی را تعقیب می کند چرا که ایران در تلاش است موشک های دور برد تولید کند.

تولید این نوع موشک ها با کلاهک های متعارف هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی کاری احمقانه است.

بدین ترتیب ساخت موشک های دوربرد تنها زمانی معنا پیدا می کند که قرار باشد از آن برای حمل کلاهک های هسته ای استفاده کرد.

ساختار برنامه هسته ای ایران آشکارا ماهیت نظامی آن را نشان می دهد. سران جمهوری اسلامی این موضوع را می دانند.

من فکر می کنم مهم است که انگیزه کشورها را خوب درک کنیم، هم انگیزه عربستان و اسراییل و هم دیگر کشورهای همسایه ایران را. برعکس آمریکا، این کشورها برنامه هسته ای ایران را خطری برای بقای خود می دانند و نه چالشی برای نقش خود بعنوان ابرقدرت در منطقه.

حال ممکن است کسی این نگرانی را مشروع بداند یا نداند ولی این یک واقعیت است. هنگامی که کشوری مانند اسراییل که در تاریخش قتل عام ۶ میلیون یهودی ثبت شده، موجودیت خود را در خطر ببیند، وضعیت وخیمی ایجاد می شود و من امیدوارم که ایرانی ها این موضوع را درک کنند.

شما گفتید که ساختار برنامه هسته ای ایران نشان می دهد که این برنامه صلح آمیز نیست. آیا ممکن است کمی بیشتر توضیح بدهید و بگویید چه نشانه های دیگری وجود دارد که این موضوع را ثابت می کند؟

ببینید من قبلا وزیر محیط زیست بودم و با برنامه هسته ای آلمان سر و کار داشتم که بخش عمده آن در ایالت هسن قرار دارد. پیشنهاد کشورهای غربی روی میز است. هیچ کس حق ایران برای استفاده غیرنظامی از انرژی اتمی را انکار نمی کند، هیچ کس! ولی بدگمانی نسبت به ایران از آنجا ناشی می شود که این کشور برنامه هسته ایش را مخفی کرده است، بویژه از نظر تمرکز فنی.

اگر ایران می خواهد از انرژی اتمی استفاده غیرنظامی کند، من نمی فهمم چرا پیشنهاد دریافت مدرن ترین رآکتورهای آب سبک را رد می کند، مدرن ترین، نه رآکتور روسی بلکه رآکتورهای ساخت شرکت های ژنرال الکتریک و فرآماتوم.

حتی پیشنهاد تضمین تحویل سوخت هسته ای فارغ از تنش های سیاسی هم از سوی ایران رد شد.

ایران این پیشنهادها را رد می کند و در مقابل بیش از هر چیزی بر غنی سازی تمرکز کرده است. اصلا ایران برای چه به غنی سازی نیاز دارد؟ آن هم با فن آوری که کاملا کهنه و از دور خارج شده است.

ایران میلیاردها دلار برای سانتریفوژهای کهنه و از رده خارج هزینه می کند. با این دستگاه ها می توان اورانیوم غنی کرد ولی نه تا آن حد که برای رآکتورهای آب سبک مدرن ضروری است.

حتی فن آوری که ایران در اختیار دارد، برای تولید سوخت نیروگاه بوشهر هم مناسب نیست. پرسش دیگر آن است که ایران برای چه به یک رآکتور تحقیقاتی نیاز دارد که در آن پلوتونیومی تولید می شود که برای ساخت سلاح های اتمی مناسب است. ایران هم اکنون در حال ساخت چنین رآکتوری در اراک است.

پس دو پرسش وجود دارد: ایران برای چه به غنی سازی نیاز دارد و برای چه بدنبال ساخت نیروگاه آب سنگین است؟

اقدامات ایران تنها در یک صورت معنا پیدا می کند، آن هم در صورتی که بگوییم جمهوری اسلامی در پی آن است که در چارچوب قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی تا آستانه خطوط قرمز حرکت کند تا زمانی که اراده کرد اورانیوم مورد نیاز برای ساخت سلاح های اتمی را تولید کند.

علاوه بر اینها یک بار دیگر باید تاکید کنم که ایران یک برنامه موشکی بلندپروازانه هم  دارد و به این برنامه هم افتخار می کند و آن را مخفی هم نمی کند.

من هنگامی که تمام این جوانب را در نظر می گیرم می بینم که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز نیست و ایران در آستانه تولید سلاح اتمی است و این امر وضعیت امنیتی در منطقه خاورمیانه را به طور کامل تغییر می دهد.

آیا فکر نمی کنید که قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی هم خود مشکل ساز است چرا که ایران مدام به همین قرارداد استناد می کند؟

بی تردید همین طور است ولی این امر توجیه کننده تخلفات ایران از این قرارداد به مدت طولانی نیست...

چه تخلفاتی؟

آگاه نکردن آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره غنی سازی اورانیوم و معامله کردن با عبدالقدیر خان، دانشمند هسته ای پاکستان.

ایران موظف بود آژانس را در این باره مطلع کند. مقامات جمهوری اسلامی هنگامی که من بعنوان وزیرخارجه آلمان در مذاکرات هسته ای شرکت داشتم، در این باره به ما دروغ گفتند در حالیکه قول داده بودند همه چیز را علنی کنند.

پس از آنکه قذافی، رهبر لیبی معاملات خود را با عبداالقدیر خان بر ملا کرد، مشخص شد که ایران هم همان بسته ای را دریافت کرده که لیبی از دانشمند پاکستانی دریافت کرده بود، یعنی همان نقشه ساخت کلاهک های هسته ای و دستگاه های سانتریفوژ مدل پی ۲ که از رده خارج شده اند.

این کار ایران نه تنها نقض قرداد منع گسترش سلاح های هسته ای بود بلکه باعث از بین رفتن اعتماد ما به ایران شد.

من بار دیگر تکرار می کنم این حق مسلم ایران و هر ملت دیگری است که تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی، فن آوری هسته ای داشته باشد. ولی آن بخش هایی از برنامه هسته ای ایران که برخلاف خواست این کشور برملا شد، مایه بی اعتمادی شدید شد و ایران باید این بی اعتمادی را از بین ببرد.

من بار دیگر می گویم که من بر این باورم که همچنان یافتن راه حل دیپلماتیک ممکن است. من امیدوارم که ایرانی ها دچار سو تفاهم نشوند، من صرفا پیام رسان هستند و مسوولیت محتوای پیام بر عهده من نیست و اصلا سعی بر اعمال نفوذ هم ندارم، ولی آنچه که من در اسراییل حس کردم این بود که اوضاع در حال وخیم شدن است، وضعیت بسیار جدی است بویژه با توجه به این امر که جرج بوش تنها چند ماه دیگر در سمت ریاست جمهوری آمریکا خواهد بود.

شما گفتید که دستیابی به راه حل دیپلماتیک ممکن است. هنگامی که شما وزیر خارجه آلمان بودید و در مذاکرات مشارکت داشتید، احساس می شد که دو طرف به یک راه حل نزدیک شده بودند. چه اتفاقی افتاد که چنین نشد؟

ما در آن زمان با این مشکل روبرو بودیم که در دو جبهه باید مذاکره می کردیم.

ولی امروز کار راحت تر است چرا که آمریکا هم این بار مستقیم در مذاکرات شرکت دارد.

در آن زمان ما مجبور بودیم با ایالات متحده هم مذاکره کنیم و طرف ایرانی هم از این موضوع باخبر بود. ایرانی ها درک می کردند که تنها با حمایت آمریکا می توان به یک راه حل مطمئن دست یافت.

البته من معتقد نیستم که ما به راه حل نزدیک شده بودیم، ما تنها در این راستا تلاش می کردیم.

ببینید، مشکل اصلی آن است که تا زمانی که برنامه هسته ای در جریان است، بمب ساعتی تیک تیک می کند! ما خوشحال می شدیم اگر ایران فعالیت هایش را متوقف نگه می داشت.

اکنون گروه ۵+۱ پیشنهاد کرده است که ایران فعالیت هایش را در طول مذاکرات متوقف کند تا در وضیعت موجود تغییری ایجاد نشود تا شرایطی ایجاد نشود که کشور دیگری به سراغ ابزاری برود که کسی با آن موافق نیست.

شکی نیست که ایران هر زمان که مذاکرات شکست بخورد، می تواند دوباره فعالیت هایش را ادامه دهد.

ایران امروز می تواند رویای خود را به حقیقت تبدیل کند و به یک فاکتور مهم در منطقه و سیاست جهانی تبدیل شود، ولی تنها در صورتی که یک بازیگر قابل اعتماد، صادق و عملگرا باشد.

من یک بار در مذاکراتم با نمایندگان ایران، آلمان را مثال زدم. من گفتم، ما اوایل قرن بیستم میلادی در شرایطی بودیم که می توانستیم به هر چیزی دست پیدا کنیم، البته اگر که به یک سیاست توسعه طلبانه روی نمی آوردیم. سیاست توسعه طلبانه بزرگ ترین مشکل است و این سیاست می تواند همه چیز را بر باد بدهد.

ایران صاحب یک تمدن کهن است و در منطقه یک کشور قدرتمند محسوب می شود. البته قدرت ایران در مقایسه با آلمان در آغاز قرن بیستم ابعاد کوچک تری دارد چرا که آلمان در آن زمان در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت اقتصادی بود، قدرت زیادی داشت.

ولی ما همه چیز را باختیم چون درک نکردیم و ملاحظه دیگران را نکردیم. روی آوردن به سیاست توسعه طلبانه و قدرت خود را به رخ دیگران کشیدن سبب می شود، دیگران راه دیگری جز جنگیدن نداشته باشند.

از این رو امیدوارم که ایرانی ها مسیر خرد را در پیش بگیرند. منطقه خاورمیانه در مسیر یک تحول مثبت است و ایران همانند ترکیه با در پیش گرفتن یک سیاست خردمندانه می تواند جز برندگان این تحول باشد.

از این گذشته ایران با اتمی شدن سودی نمی برد. من بارها در تهران از مقامات ایرانی پرسیدم اتمی شدن چه سودی برای شما دارد، غیر از پرستیژ؟ آیا اتمی شدن باعث می شود شما به امنیت دست پیدا کنید، آن هم در مقابل پاکستان اتمی که کسی نمی داند در آینده چه سرنوشتی خواهد داشت؟ چه روی خواهد داد اگر ایران فقط به نزدیکی فن آوری تولید سلاح های اتمی برسد؟ آیا ترکیه ای ها، سعودی ها، مصری ها کف خواهند زد و به تماشا خواهند نشست یا خواهند گفت که پس ما هم می خواهیم؟ در این حالت ایران در محاصره قدرت های اتمی قرار خواهد گرفت که هیچ کدام از ثبات سیاسی برخوردار نیستند.

اگر واقع گرا باشیم می بینیم که ایران با سلاح اتمی نه تنها به امنیت دست پیدا نمی کند بلکه با یک کابوس امنیتی روبرو خواهد شد.

برای آمریکا مشکلی پیش نمی آید، این منطقه خاورمیانه است که به خطر می افتد. از این رو من به ایران هشدار می دهم که چنین راهی را در پیش نگیرد.

ولی شما حرف تان را به پایان نرساندید، مذاکرات در دوره شما به چه دلیل با شکست مواجه شدند؟

ما توافق کردیم که پلی ایجاد کنیم ولی هیچگاه نتوانستیم به توافق برسیم که کجا این پل ساخته شود.

ما می گفتیم در نقطه A و طرف ایرانی می گفت در نقطه B.

متاسفانه ما در آن زمان به جایی نرسیدیم که امروز رسیده ایم. من فکر می کنم اگر در دوره خاتمی ما می توانستیم بسته ای را ارائه کنیم که امروز به ایران ارائه شده، آنگاه گام بزرگی به سوی جلو برداشته شده بود، ولی شرایط در آن زمان مثل امروز نبود و من از این بابت بسیار متاسفم.

از سوی دیگر ایران باید درک کند که اعتماد موضوع بسیار مهمی است. اعتماد و بی اعتمادی مهم ترین مساله است.

بار دیگر تاکید می کنم مساله بر سر حق ایران نیست، مساله بر سر بی اعتمادی عمیق است که باید از بین برده شود و به نظر من این کار شدنی است، بدون آنکه وجهه ایران در این راه مخدوش شود. حتی برعکس من فکر می کنم که وجهه ایران مثبت تر خواهد شد.

به نظر می آمد که دولت ایران در دوره محمد خاتمی تمایل داشت که غنی سازی اورانیوم را کنار بگذارد، ولی در تلاش بود که بهای آن را بالا ببرد.

نه، نه! مساله دشوارتر از این حرف ها بود. دولت ایران غنی سازی را تعلیق کرد ولی حتی آنجا هم تنها به میزان ۸۰ تا ۹۰ درصد.

در توافق های ما آمده بود که تمام امور مرتبط به غنی سازی باید متوقف شود. ولی بعدا مشخص شد که ایران برخی از فعالیت های خود را همچنان ادامه داد. حتی این موضوع هم مایه بی اعتمادی شد.

با این وجود مهم بود که مذاکرات ادامه پیدا کنند و امروز هم مهم و درست است که این کار انجام شود. ولی باید توجه داشت که در مذاکرات برداشت طرف مقابل مهم است، نه برداشتی که آدم از خودش دارد. هنگامی که به مذاکرات تنها بعنوان راهی برای به دست آوردن زمان نگاه می شود، کاری که ایران الان انجام می دهد، و همزمان برنامه هسته ای ادامه پیدا می کند، این بدین معناست که بمب ساعتی تیک تیک می کند، و این تیک تیک سریع و سریع تر می شود. 

گروه ۵+۱ اخیرا بسته تشویقی جدیدی را به ایران عرضه کرده است. تفاوت این بسته با بسته دوره شما چیست؟ برخی می گویند تفاوت زیادی ندارد.

این بسته از طرف ۶ کشور پیشنهاد شده یعنی آمریکا هم در آن دخیل است، در حالیکه بسته قدیمی تنها از سوی کشورهای اروپایی ارائه شده بود.

با تجربه ای که دارم می دانم که این بسته نسبت به بسته قبلی باارزش تر است، نه تنها برای برنامه هسته ای ایران بلکه به طور کلی.

امروز نه تنها آمریکا به طور کامل در مذاکرات مشارکت دارد بلکه روسیه و چین هم حضور دارند. امروز دیگر ایران با اتحادیه اروپا مذاکره نمی کند، بلکه با شورای امنیت سازمان ملل طرف است. این یک تفاوت مهم است.

اعضای دائمی شورای امنیت که آمریکا هم یکی از آنهاست بسته جدید را به ایران پیشنهاد داده اند، این ارزش بسته جدید را بسیار بالا می برد و اگر دقت کنیم می بینیم که این پیشنهاد جدید چیزی بیش از موضوع هسته ای را در بر می گیرد و حاوی عناصر مثبت بیشتری است.

ایران می گوید کشورهای غربی با یکدیگر اختلاف دارند و تلاش می کند که از این اختلاف استفاده کنند.

از ابتدا این وضعیت وجود داشت. ولی ما به طرف ایرانی بارها گفتیم، ما می دانیم که شما بدنبال چه هستید، شما می خواهید بین ما اختلاف بیاندازید، میان ما اروپایی ها و آمریکایی ها. شما از ما می خواهید که بر غنی سازی اورانیوم مهر تایید بزنیم، ولی ما این کار را نخواهیم کرد. ما تنها زمانی حاضریم درباره موضوعات دیگر صحبت کنیم که اعتماد سازی شده باشد.

ما گفتیم که شما موفق نمی شوید میان ما اختلاف بیاندازید. امروز هم ایران نمی تواند این کار را انجام دهد. من فکر می کنم ایران در این مورد در توهم به سر می برد و باید بگویم که این توهم یک توهم خطرناک است.

یعنی شما معتقدید که میان کشورهای غربی اجماع وجود دارد؟

نه تنها میان کشورهای غربی! آیا چین علاقمند است که در خاورمیانه جنگ دیگری با پیامدهای نامشخص در بگیرد؟ خیر. منافع چین در انرژی، تامین انرژی و امنیت تامین انرژی خلاصه می شود. چین کاری انجام نخواهد داد که در راستای در گرفتن جنگ باشد یعنی چین در نهایت می کوشد، در چارچوب سازمان ملل بماند.

ایران نباید تصور نادرستی داشته باشد و بیهوده امیدوار باشد. این موضوع برای روسیه هم صدق می کند.

از این رو من گمان نمی کنم که جامعه بین المللی دچاره تفرقه شود بلکه من شاهد آن هستم که برخی کشورهای منطقه موجودیت خود را چنان در خطر می بینند و چنان تحت فشار قرار می گیرند که در نتیجه آن ممکن است به اقدام نظامی دست بزنند، که جدا هیچ کس با آن موافق نیست.

البته به نظر می آید که روس ها و چینی ها در همکاری با غرب دو دل هستند.

من این همکاری را دستکم نمی گیرم. طبیعی است که این دو کشور منافع زیادی دارند. ولی هنگامی که وضعیت جدی شود، آنگاه خواهید دید که آنها هم بدنبال منافع استراتژیک شان خواهند رفت.

یعنی حتی در شورای امنیت با حمله نظامی به ایران موافقت خواهند کرد؟

به نظر من این کار را نخواهند کرد و من از این بابت نگران نیستم، بلکه نگرانی من آن است که در سطح منطقه ای جنگی در گیرد، جنگی که ابعاد گسترده تری پیدا خواهد کرد و ابعاد آن قابل تخمین نخواهد بود.

حتی اگر بتوان از این جنگ امتناع کرد و من امیدوارم که چنین شود، ولی حتی در این حالت هم، هنگامی که رییس جمهور جدید آمریکا بر سر کار آمد و به ایران پیشنهاد مذاکره داد و این پیشنهاد به صورت سازنده پذیرفته نشد، در آن صورت دوباره به نقطه آغازین برمی گردیم و وضعیت خطرناکی ایجاد خواهد شد.

همه نشانه ها از این موضوع حکایت دارد. اعضای شورای امنیت مصمم هستند و اختلاف زیادی ندارند.

اگر اوضاع وخیم شود این کشورها کوشش خواهند کرد که خط مشی واحدی را دنبال کنند. باور کنید فقط مساله اسراییل هم نیست. من چند هفته پیش در عربستان سعودی بودم، این کشور و همین طور دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس قادر نیستند، در مقابل برنامه هسته ای ایران اقدامی انجام دهند، ولی آنها نیز موجودیت خود را در خطر می بینند و نتیجه این امر منزوی شدن ایران است.

حتی مذاکرات اسراییل و سوریه هم بی تردید با این هدف انجام می شود که تغییری در وضعیت سیاسی منطقه ایجاد شود و اسراییل بتواند در مقابل تهدید اصلی، یعنی برنامه اتمی ایران واکنش نشان داد.

آیا ذره ای احتمال می دهید که ایران پیشنهاد جدید کشورهای عضو گروه ۵+۱ را بپذیرد؟

این تصمیمی است که در تهران باید گرفته شود.

بار دیگر تاکید می کنم مساله بر سر اعتمادسازی است. با زیر سوال بردن مداوم کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم و یا زیر سوال بردن موجودیت اسراییل به برقراری ثبات کمکی نمی شود بلکه اوضاع وخیم تر می شود و من شخصا از این بابت بسیار نگرانم.

آیا غرب تحت هیچ شرایطی حاضر نیست غنی سازی اورانیوم را بپذیرد؟

من فکر می کنم راه حل های متفاوتی وجود دارد.

من دیگر شخصا در مذاکرات مشارکت ندارم ولی فکر می کنم اگر ایران با نیت مثبت برخورد کند و آمادگی خود را برای یافتن یک راه حل سیاسی به نمایش بگذارد به نحوی که منافع مشروع همه طرف ها تامین شود، بر پایه بسته پیشنهادی جدید همه چیز ممکن است، دسترسی به فن آوری هسته ای با تمام اجزای آن تحت نظارت میسر است.

البته به این شرط که ایران بخواهد و بدنبال وقت تلف کردن نباشد یا نگوید ما تنها بخشی از پیشنهاد را می پذیریم، در این صورت مشکل حل نمی شود و اوضاع وخیم و وخیم تر می شود.

شما در مقاله ای در نشریه آلمانی سایت آنلاین نوشته اید که سیاست آمریکا در منطقه سبب شد تا ایران به یک قدرت منطقه ای تبدیل شود. آیا به نظر شما سرنگونی صدام و طالبان کار نادرستی بود؟

به نظر من حمله به عراق کار نادرستی بود. پس از ۱۱ سپتامبر راه دیگری جز مقابله با طالبان وجود نداشت. ولی جنگ عراق کار نادرستی بود چون دلایلی که برای این جنگ آورده شد، نادرست بود و پیش شرط های منطقه ای و پیش شرط های لازم برای بازسازی از سوی دولت آمریکا فراهم نشده بودند.

من معتقد بودم که پس از افغانستان باید بر برقراری صلح میان اسراییلی ها و فلسطینیان تمرکز شود. از این رو من از ابتدا با جنگ عراق مخالف بودم چرا که من پیش بینی می کردم چه اتفاقی خواهد افتاد و امروز می بینیم که اتفاق افتاده است و امروز هم باید مراقب بود که یک جنگ فجیع جدید میان اعراب و ایرانی ها آن هم در خاک عراق در نگیرد.

اجماع منطقه ای تنها راه جلوگیری از این جنگ است و به نظر من برای دستیابی به این اجماع باید تلاش کرد.

گفتگویی هایی که امروز درباره برنامه هسته ای ایران می شود، فردا با آمدن رییس جمهور جدید آمریکا ادامه خواهد یافت.

این پرسش مطرح خواهد بود که چگونه می توان یکپارچگی و تمامیت ارضی عراق را حفظ کرد، چرا که فقط سنی ها و شیعه ها نیستند که با هم درگیرند بلکه ما نباید مشکل کردها را هم فراموش کنیم، موضوعی که ترکیه هم با آن روبروست.

برای مقابله با این مشکلات به یک نظم منطقه ای نیاز است، نظمی که در آن منافع همه طرف ها تامین شود و در این ارتباط درگیری میان اسراییلی ها و فلسطینیان، آینده کردها و خلیج فارس از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

این مسایل هر کدام خطرات بالقوه ای هستند که بواسطه جنگ عراق شکل گرفته اند و یا وخیم تر شده اند.

اکنون باید در چارچوب یک نظم منطقه ای آنها را مهار کرد. برقراری این نظم چالش آینده ماست.

دوره ریاست جمهوری جرج بوش رو به پایان است. اگر باراک اوباما رییس جمهور آمریکا شود، آیا فکر می کنید تغییر عمده ای در سیاست ایالات متحده در قبال ایران پدید خواهد آمد؟

طبیعتا سبک و روش تغییر خواهد کرد و موضع آمریکا در قبال منافع مشروع ایران متحول خواهد شد.

ولی چنین نخواهد شد که در آمریکا دولتی سر کار بیاید که سیاست توسعه طلبانه ایران را بپذیرد، ایرانی که منافع مشروع همسایگان را در نظر نگیرد، بدنبال ایجاد بی ثباتی در منطقه باشد و برنامه هسته ای را دنبال کند که اکثریت جامعه جهانی معتقد است اهداف نظامی را دنبال می کند.

مخالفت با چنین سیاست هایی ادامه خواهد داشت و در این زمینه تغییری ایجاد نخواهد شد.


نوشته آزادی در ساعت۱۱:۱۸ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٧